گروه دانشجویان ارتباطات واحد علوم و تحقیقات |
از جمله ره آوردهايي كه تمدن اطلاعاتي براي ما به ارمغان آورد ، ايجاد هويت شبكه اي و برقراري ارتباط انسان ها از طريق رايانه و اينترنت بود ، گفتني است اين روابط مي توانست كليه فعاليت هاي اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ، هنري ، ورزشي و … افراد را پوشش دهد .
مردمي كه در اين دنياي نو ظهور با يكديگر رابطه هاي مجازي ايجاد مي كنند ، داراي هويت شبكه اي مي شوند . بعضي ها معتقدند روي كار آمدن جامعه اطلاعاتي باعث تحولات عظيمي در زندگي روزمره شد كه به دنبال آن بعد زمان و مكان نيز قدرت هزاران ساله خود را از دست داد . در اين جوامع ، نه در مكان و زمان بلكه در شبكه مردم مي توانند حتي در موقعيت هاي مختلف با برقراري ارتباطات مجازي نقش هاي مختلفي را از خود به عرصه ظهور برسانند . جوامع اطلاعاتي با ايجاد اجتماعات مجازي و از بين بردن حضور فيزيكي در گرد همايي ها، يك شهروند بومي را به طور تدريجي به شهروند جهاني تبديل كرد.
مطالعات انجام شده ثابت كرده است ورود فناوري اطلاعات در آموزش نه يك جريان سخت افزاري بلكه روندي نرم افزاري است. به طور كلي ورود سخت افزار بدون تدارك تمهيدات لازم كه مهمترين آن ها بستر سازي فرهنگي است ، قطعا به ناكامي منجر خواهد شد .
توسعه فناوري اطلاعات در زمينه هاي مختلف و به خصوص در قسمت آموزش از جمله مسائلي است كه تمامي كارشناسان به آن روي آوردند . اما در عين حال صاحب نظران اعتقاد دارند كه در حيطه آموزش اگر معلمان با فناوري اطلاعات احساس مشاركت نكنند ، مطمئنا توسعه فناوري اطلاعات در اين زمينه دچار مشكل خواهد شد .
با توجه به اين كه ممكن است به دنبال حراس هاي اساتيد مسن تر از فناوري هاي نوين ، احساس عدم نياز به اين فناوري ها و همچنين وجود ويژگي هاي محافظه كارانه در نظام آموزش ، ورود فناوري اطلاعات با مقاومت هايي مواجه شود ، به اين نكته نيز مي توان اشاره كرد كه فناوري اطلاعات خود قادر است بر بستر يك فرهنگ رشد كند كه اين فرهنگ را مي توان فرهنگ ديجيتالي ناميد .
همان طور كه در فرهنگ كتاب و قلم معلم سرچشمه اطلاعات و كلاس مكان يادگيري محسوب مي شد ، فرهنگ ديجيتال و مشاركت پذير با رويكردي چند سويه و آينده نگرانه ، نگرش هاي خود را از طريق روش هاي مجازي به همگان معرفي كرد .
نام كتاب: فيلترهاي خبري
نويسنده: ادوارد اس هرمن ، نوام چامسكي
مترجم: تژا ميرفخرايي
انتشارات: موسسه ايران ، 1377
اين مجموعه كه به قلم دو تن از نظريه پردازان آمريكايي به تحرير درآمده است نگاه
واقع گرايانه اي به رسانه هاي غرب مخصوصا" آمريكا دارد و طي آن چگونگي كاركرد رسانه هاي
خبري آمريكا را در خدمت به نيازهاي عظيم تبليغاتي نظام حاكم توضيح مي دهد. هرمن و
چامسكي در مدل ساده اي كه ارايه مي دهند به پنج فيلتر خبري اشاره مي كنند كه عامل
عمده اي در جهت صافي كردن اخبار به نفع طبقات حاكم است. محتواي اين كتاب را مي توان
به دو بخش تقسيم كرد. در بخش نخست اين دو فيلترهاي خبري را توضيح مي دهند و در
بخش دوم مصاديق آن را به طور مستند و با توجه به آمار و ارقام برمي شمرند.
اين پنج فيلتر عبارتند از :
1- ميزان تمركز مالكيت وسايل ارتباط جمعي
2- 2- آگهي هاي تبليغاتي ؛ مجوز ادامه فعاليت
3- منابع خبري وسايل ارتباط جمعي
4- مؤاخذه شديد
5- ضديت با كمونيسم به مثابه ماشين كنترل
نوشته شده توسط:فرنود حسني تماس با نويسنده:manager_ict@yahoo.com يکي از مهمترين چالش هايي که جامعه جهاني اين روز ها با آن دست به گريبان است تعيين و تفسير عامل مشکل ساز و معضل ساز توسعه يافتگي در برخي کشورها و عقب ماندگي در برخي ديگر از کشور هاست. به زعم کارشناسان جهان امروز با دو پديده حاصل از مدرنيته روبروست يکي شکاف اطلاعاتي و ديگري شکاف ديجيتالي که حاصل اولي فقر اطلاعاتي و حاصل دومي فقر ارتباطي مي باشد. گذشته از نقش انحصار طلبي ها و قدرتمندي کشورهاي سرمايه دار در بوجود آمدن اين دو پديده چالش هاي مختلفي در پيش روي مردم جهان پيشرفته و جهان توسعه نيافته وجود دارد.
يکي از مهمترين چالش هايي که جامعه جهاني اين روز ها با آن دست به گريبان است تعيين و تفسير عامل مشکل ساز و معضل ساز توسعه يافتگي در برخي کشورها و عقب ماندگي در برخي ديگر از کشور هاست. به زعم کارشناسان جهان امروز با دو پديده حاصل از مدرنيته روبروست يکي شکاف اطلاعاتي و ديگري شکاف ديجيتالي که حاصل اولي فقر اطلاعاتي و حاصل دومي فقر ارتباطي مي باشد. گذشته از نقش انحصار طلبي ها و قدرتمندي کشورهاي سرمايه دار در بوجود آمدن اين دو پديده چالش هاي مختلفي در پيش روي مردم جهان پيشرفته و جهان توسعه نيافته وجود دارد. به نظر مي رسد همانگونه که رشد و پيشرفت بشر در دانش ها و علوم مختلف موجبات توسعه توانمندي او را در توليد فناوريهاي نو فراهم آورده و همچنين توسعه فناوريها نيز به رشد و توسعه دانش و اطلاعات کمک کرده ضعفها و مشکلات و نقص هاي موجود در گسترش دانش و اطلاعات نيز با کمبودهاي ناشي از عدم رشد مناسب فناورهاي ارتباطي ارتباط مستقيم و تنگاتنگي دارد. اما اتفاقي که به تازگي در حال تبديل شدن به يک چالش جدي جهاني است تلفيق دو پديده شکاف ديجيتالي و شکاف اطلاعاتي توسط کشورهاي پيشرفته و استفاده از بستر هاي اطلاعاتي-ديجيتالي موجود به عنوان اهرم فشار بر عليه کشورهاي ضعيف و توسعه نايافته است . به عنوان نمونه يکي از بحثهاي چالش برانگيزي که در چند ماهه اخير مقارن با اجلاس جامعه اطلاعاتي مورد توجه قرار گرفته موضوع حاکميت اينترنت به عنوان مهمترين و بزرگترين بستر بين المللي اشتراگذاري اطلاعات است. در اين بين آمريکا که خود را سردمدار و محق مديريت جهاني اينترنت مي دانذ با تلاش ها و اقدامات و مخالفت هاي بسياري سعي در اثبات ادعاي خود دارد. اين گونه رفتارها و ديدگاههاي حاکم بر فضاي دنياي اطلاعات زمينه ساز شکل گيري طبقه بندي جديد با ويژگي فقر اطلاعاتي در اثر بروز شكل جديد از برتري طلبي به شكل غلبه الكترونيكي در عرصه جهاني است. بدين ترتيب فصل جديدي در روند توسعه جامعه اطلاعاتي جهاني در حال شکل گبري است که ظاهراً حکايت از تمايل کشورهاي توسعه يافته بر استيلاي بلامنازع در اين عرصه دارد. به گونه اي که هم اکنون نيز به صورت آشکار با دو زيرگروه فقراي اطلاعاتي و ثروتمندان اطلاعاتي برمي خوريم.در اينچنين شراطي زماني كه جريان اطلاعات در جامعه از تحرك بيشتري برخوردار شود و جامعه جهاني از جريان توزيع ازادانه و منصفانه اطلاعات فاصله بگيرد و اصول و چهارچوب هاي دموکراسي ديجتالي اطلاعاتي در جهان زير پا گذاشته شود ، کشورهايي كه از وضعيت اجتماعي و اقتصادي بهتري بهره مندند، سريع تر از کشورهاي ضعيف اين اطلاعات را تصاحب مي كنند و در نتيجه با رشد تمايز اطلاعاتي، تبعيض ميان طبقه برتر سياسي ـ اقتصادي و علمي و اقشار مادون آن رو به فزوني خواهد گذاشت و ان اختلاف و شکاف ما بين اين دو گروه زمينه ساز استفاده نابجاي کشورهاي پيشرفته از شرايط موجود به عنوان اهرم فشارهاي اقتصادي، سياسي و علمي خواهد شد.
كارمندان و روابط عمومي الكترونيك
يكي از چالشهاي اساسي مديران و سازمان در پياده سازي موفقيتآميز روابط عمومي الكترونيك چالشهايي است كه آنها در مواجه با كارمندان پيش رو دارند. كارمنداني كه به شيوههاي سنتي عادت كردهاند و اكنون بايد خود را با روشها و ابزارهاي جديدي هماهنگ سازند . همانطور كه ميدانيد هر روش و ابزار جديدي با خود فرهنگ و نيازهاي جديدي به همراه دارد و براي مثمر ثمر واقع شدن در جريان اهداف و برنامههاي سازمان ضروري است كه فرهنگ برخورد و استفاده مناسب از تكنولوژيهاي جديد در ميان كارمندان گسترش يابد. اين كار از طريق آموزشهاي متناوبي صورت ميگيرد كه فراخور زمان به كارمندان ارائه ميشود. تمام اين كارها به دليل نقش جديدي است كه انشان و تكنولوژي به عنوان مكمل يكديگر پيدا كردهاند. گسترش فرهنگ تكنولوژيپذيري در ميان كارمندان روابط عمومي، باعث تعالي جايگاه سازمان در ميان مردم شده و ذهنيت مثبتي از سازمان در آنها بر جاي ميگذارد. كارمندان روابط عمومي الكترونيك در پاسخگويي به نامههاي الكترونيكي، نمابرها، تلفنها، اطلاع رساني از طريق سايت سازمان و... نهايت سرعت و دقت را به خرج خواهند داد تا مراجعه كننده تمامي اطلاعات مورد نظرش را به دست آورد. در اختيار داشتن كارمندان علاقهمند و حرفهاي ميتواند شما را در بهره برداري از قوه خلاقيت آنها ياري دهد. روابط عمومي الكترونيك هويت مجازي سازمان توسعه فناوري اطلاعات و دنياي وب عرصههاي جديدي را براي رقابت بين سازمانها گشوده است. از اين رو تمامي سازمانها بايد در دنياي مجازي به دنيال كسب اعتبار و هويت تازهاي باشند، چرا كه اصول و چهارچوبهاي كاري آن با دنياي واقعي متفاوت است. در صورت پر رنگ بودن نقش و هويت مجازي سازمان شما در عصر اطلاعات و ارتباطات وجود جايگاه سازمان نيز بالاتر و پر اهميت تر خواهد شد. وِيژگي دنياي كسب و كار مجازي در اين است كه دستيابي به شهرت و هويت مطلوب ممكن است در طي چندين سال حاصل شود؛ ولي از دست دادن اعتبار در عرض چند دقيقه صورت خواهد گرفت يكي از مهمترين دلايل اهميت دست يابي به هويت معتبر مجازي براي سازمان عدم شناخت مردمي كه در دنياي مجازي وب اقدام به خريد و معامله مي كنند از سازمان شماست، لذا بايد از شيوهها و ترفندهاي موجود در جذب و جلب اطمينان و نظر ايشان به شركت و ترغيب در جهت خريد اول و خريدهاي بيشتر صورت گيرد. روابط عمومي الكترونيك به عنوان اولين واحدي كه مردم در دنياي مجازي به هنگام ارتباط با سازمان با آن برخورد ميكنند ميتواند نقش تعيين كننده و بسيار مهمي را در طراحي و ايجاد يك ذهنيت شايسته و مناسب حال سازمان به انجام برساند براي اين كار ضروري است كه مديران از تمام ظرفيتهاي اطلاع رساني و تبليغي و ابزارهاي تكنولوژيكي موجود براي طراحي و معرفي هويت جديد در دنياي مجازي استفاده كنند.
هويتشناسي هويت
تامل در ماهيت واژه هويت، مانند هويتيابي هر مفهوم ديگري، ابتدا بايد به ساحتشناسي آن مفهوم در دو حوزه مفاهيم ذهني و عيني معطوف گردد.
مفاهيم ذهني، مفاهيمي هستند كه از تعريفي انتزاعي در حوزه «فهم جمعي» برخوردارند اما بهدنبال «مصداق عيني» در عالم واقع، قرار ميگيرند. «عشق» و «غرور» از جمله اين مفاهيماند. اين در حالي است كه برخي واژگان از «حضور عيني» در حوزه «كنش جمعي» برخوردارند اما به دنبال «تعريفي علمي» هستند. «جنگ» و «انقلاب» از اين دستهاند. اين بدانمعنا نيست كه واژگان بهطورمطلق عيني يا ذهني هستند بلكه غلظت ذهني و عينيبودن آنها، متفاوت است.
هويت از جمله مفاهيم عيني است كه به دنبال تعريفي علمي روان است. اگر به حوزه الهيات اسلامي و قرآن نيز مراجعه كنيم، خداوند در پاسخ به واقعيت عيني وجود اقوام، قبايل و شعوب مختلف، بر تقسيمبندي اولاد آدم به قبايل مختلف تصريح دارد و كاركرد آن را در «شناسايي» متقابل ميخواند: «انا خلقناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا...»
دالان عبور به ارائه تعريف، گذار از «معنا» است؛ لذا نخست بايد به «معناشناسي» روي آورد و با توجه به دادههاي «معناشناسانه» در حد امكان و بهطور جامع و مانع به مفهومشناسي در قالب ارائه تعاريف پرداخت.
«هويت» در لفظ عربي برابر است با معناي «تشخّص» در فارسي، Identité فرانسه، و Identity انگليسي كه در زبان لاتين با Identitas مشخص شده و خود از ريشه Idem گرفته شده است.[i]
هويت در بنياد لغوي خود، در اصل عربي نيست اما بعضي مترجمان از كاربرد آن ناگزير بودهاند و بنابراين آن را از حرف «رباط»، يعني از حرفي كه در زبان عربي بر ارتباط محمول به موضوع دلالت دارد، مشتق كردهاند. حرف رباط عبارت است از «هو»، مثل هو در عبارت «زيد هو انسان». فارابي ميگويد: «هويت شيء و عينيت آن و تشخص آن و خصوصيت آن و وجود منفرد آن، همه يكچيز است. به هويت و خصوصيت و وجود منفرد آن كه جنبه اشتراك ندارد، اشاره ميكنيم.»
قدما، لفظ هويت را به چند معني، از جمله به معني تشخص، خود شخص، و وجود خارجي او، اطلاق كردهاند. آنها ميگفتند: «آنچه موجب تحقق شيء است، نسبت به تحقق شيء، حقيقت و ذات، ناميده ميشود و نسبت به تشخص شيء، هويت ناميده ميشود. وقتي هويت شيء، يك ماهيت كلي باشد، مثل ماهيت انسان، آن را ماهيت گويند، اما اگر جزئي باشد، مثل حقيقت زيد، آن را هويت گويند؛ اما اگر جزئي و كليبودن آن مورد نظر نباشد، حقيقت ناميده ميشود.» متفكران جديد، هويت را به چهار معني بهكار ميبرند:
1ــ هويت به جهت وحدت هر چيزي اطلاق ميشود. مثلا ابنسينا اين هويت را هويت عددي مينامد.
2ــ هويت به شخص يا به موجود شبيه شخص، اطلاق ميشود و اين هنگامي است كه شخص، با وجود تغييراتي كه در اوقات مختلف عارض وجود او شدهاند، وحدت ذات داشته باشد. از اين قبيل است وقتي ميگوييم: هويت «من» و هويت فاعل. به اين هويت، هويت شخصي ميگويند.
3ــ هويت، صفت دو موضوع از موضوعات فكري است، هنگامي كه اين دو موضوع، با وجود اختلافات زماني و مكاني، در يك كيفيت مشترك باشند، اين هويت را، هويت كيفي يا هويت نوعي گويند.
4ــ هويت، يك رابطه منطقي بين دو شيء متحد است؛ مانند هويت رياضي يا تساوي جبري كه با وجود اختلافات ارزش حروفي كه نمايانگر آنها است، همواره صادق هستند. اين هويت را در منطق صوري با علامت (=) نشان ميدهند. مثلا ب = ب يا انسان = حيوان ناطق. اما در جبر، منطق تساوي را با علامت (?) نشان ميدهند. مثل ب ? ب. از منظر منطق هويتي، اين علامت بهتر است زيرا علامت (=) دال بر تساوي دو مقدار است نه تساوي دو شيء.
لاروميگو، اصطلاح «هويت جزئيه» را مطرح كرده و آن را به عناصري اطلاق نموده است كه يك كل معين، چه مادي چه نفساني، از آن بهوجود ميآيد.[ii]
فرهنگ معين، واژه هويت را چنين تعريف كرده است: «آنچه كه موجب شناسايي شخص باشد؛ يعني آنچه كه باعث تمايز يك فرد از ديگري باشد.» پس هويت در خلأ مطرح نميشود. اين هويت، همان هويت شخصي است كه از وجه كيفي نيز برخوردار است؛ بهبيانديگر هويت در دو محيط تعريفپذير ميشود: يكي در ارتباط با «دگردروني» و ديگري در ارتباط با «دگربروني». هويت در ارتباط با «دگردروني»، معطوف به شناسايي شخص نسبت به «خويشتن خويش» است. بهعبارتديگر، شخص، با «خويشتن» سنجيده ميشود تا در پرتو اين «سنجش» بتوان دريافت كه آيا با وجود تغييرات عارضي، وحدت ذات داشته است؟ حالآنكه هويت در ارتباط با «دگربروني» معطوف به شناسايي شخص نسبت به اشخاص ديگر است؛ بهگونهايكه در سايه اين «سنجش» بتوان دريافت كه «شخص» به نسبت «اشخاص» ديگر، با وجود اختلاف زماني و مكاني، آيا در كيفيت يا كيفيات خاصي مشترك است؟
در اينجا، ما به هويت از منظر «هويت شخصي» و «هويت كيفي يا نوعي» در مقام دو نيمرخ از چهره «هويت» مينگريم. چنانكه گفته شد، «هويت» از منظر معناي لغوي به وجه مميزه يك فرد از ديگري اشاره دارد. در اين نگرش هويت واژهاي «كلاممحور» مينمايد كه به «ضد خود» شناخته ميشود؛ اما بازتعريف هويت براساس درك كيفيت يا كيفيات مشترك و دستهبندي اشخاص براساس اين كيفيات مشترك، جنبه اثباتي مفهومشناسي هويت را غليظ ميكند.
اين رويكرد، به معناي نفي فهم مفهوم هويت در گستره تشخيص هويت از طريق آنچه باعث تمايز يك فرد از ديگري باشد، نخواهد بود. در عالم واقع، بهطورحتم يك خود (Self) وجود دارد و يك غير (Other)، وگرنه شناسايي معناي عيني پيدا نميكند. هويت در اينجا از بستري اجتماعي برخوردار است.
واژهنامه Black Well كه در حوزه انديشه اجتماعي منتشر ميشود، مينويسد: هويت از ريشه لاتيني Idem مشتق شده و به معناي «تشابه و تداوم» است.[iii] اين تعبير حامل اساسيترين گزاره حكيمانه هستي است كه از الهيات اسطورهاي گرفته تا انديشههاي مدرن امروز به آن اذعان دارند و آن «وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت» است. در اين گزاره، هم اشتراك، ثبات، تشابه و وحدت وجود دارد و هم يك استمرار تاريخي، حركت و دگرگوني. پارميندس و هراكليتوس را در اينجا كنار يكديگر ميتوان مشاهده كرد. همچنين «اصالت» و «معاصرت» را تواما برمبناي آن ميتوان توضيح داد. بنابراين هويت يا Identity به دو چيز اشاره دارد: 1ــ نقطه تشابه 2ــ خط استمرار.
در رياضيات، نقطه، آغازگاه مفروض خط است و خط چيزي نيست جز استمرار حاصل از پيوستگي «نقطه»ها در بستر مكان و زمان. «هويت» نيز از اين قانون تبعيت ميكند. نقطه گره و كانوني هويت، «نقطه تشابه» است كه نوعي وحدت پايدار «ذاتي» را ميان شخص با اشخاص ديگر، عليرغم تغييرات و دگرگونيهاي عارضشده در تاريخ حيات او، برجسته ميسازد. اين ويژگي، موجب ميشود «ويژگي ثابت هويتي»، در بستر زمان و مكان و در «تونل گذار هستي» و دگرگونيهاي حادث در آن حركت كند و در عين پذيرش تغييرات و دگرگونيها، در هسته مركزي ثبات شخصيتي خود، اعوجاج، اختلال و تخريب نپذيرد.
اينجا است كه بحث «اصالت» و «معاصرت» پيش ميآيد. هويت يك چهره با دو نيمرخ، مينمايد. يك نيمرخ آن «ثبات» و انعكاس آن در اجتماع و رفتار اجتماعي را به نمايش ميگذارد كه با «اصالت» معنا مييابد و نيمرخ ديگر آن «تغيير» و انعكاس آن در جامعه و رفتار اجتماعي را به نمايش ميگذارد كه با «معاصرت» نمود پيدا ميكند.
بازتاب چنين برداشتي را ميتوان در دو واژه پرسشي «چيستي» و «كيستي» منعكس يافت. «چيستي» ناظر بر دريافت «نقطه تشابه» است و كيستي بر «خط استمرار» آن تاكيد ميورزد. در اين حوزه معنايي، بر اين نكته تاكيد داريم كه: فرد انساني در رُستنگاه هستي خود ضمن دارابودن «هستي انساني» بهعنوان «هويت زيرين»، از يك «هستي فردي و شخصي» در مقام «هويت زبرين» برخوردار است. آنگاه كه ميپرسيم: چيستي و كيستي؟ بيترديد بر اين نكته تاكيد داريم كه آيا تو به نقطه تشابه و گره اصالتدهنده به هستي انساني و شخصي و يا به هويت زيرين و زبرين خود واقف هستي؟ و آيا در گذر ايام و معماي زمان، توانستهاي در حفاظت از آن در «تونل حيات» موفق باشي؟
پيامد ديگر اين برداشت، آن است كه: ما تا ندانيم كه بودهايم، نميتوانيم بدانيم كه هستيم؛ بهبيانديگر، شناخت هستي ما در گرو شناخت تاريخي ما است و تا ندانيم كه چگونه به جايي كه هستيم، رسيدهايم، نخواهيم توانست براي رسيدن به جايي كه ميخواهيم به آن برسيم، بهگونهاي برنامهريزي كنيم كه هويت ما مخدوش نشود.
اكنون با بازشناسي و درك عمق استراتژيك مفهوم «هويت» در پرتو هويتشناسي هويت، در خطوط فوق ميتوانيم بگوييم هويت چيست؟ هويت، «هستي» معنادار و تعريفشده انسان يا مجموعههاي انساني است كه در تونل حيات تاريخي آنها، در گستره «وجود» و «موجودبودن» تاريخي، حفظ و استمرار يافته است؛ بهگونهايكه او را در مقام انسان از موجودات ديگر متمايز ميسازد و در مقام يك فرد، شخص و مجموعهاي از اشخاص، مبين «وحدت كيفي» آنها در «كثرت تاريخي» حيات بشري است.
حال براي پاسخ به پرسش انضماي اصلي، زمينه معرفتي لازم فراهم آمده است و ميتوانيم با عمق ادراك بيشتري پاسخ گوييم كه: هويت ايراني يعني چه؟
در درون Identity، دو «من» نهفته است. زمانيكه ميگوييم: «من پرسش ميكنم، پس من هستم»؛ دو من در كنار هم قرار ميگيرند: «من هستـَم». اين من در خلأ شكل نگرفته و با شما متولد نشده است. اگرچه اين «من» در خلأ شكل نگرفته و در جهان عيني در ارتباط با Other معنادار مينمايد، اما در درون خود نيز حامل اين معنا است كه يك I (من) و يك Me[iv] (هستم) در آن وجود دارند. مثالي ساده: وقتي در جمعي افراد را حضور و غياب ميكنند، ميتوان در پاسخ گفت: «من» يا ميتوان جواب داد: «هستم» يا «حاضرم». اين دو پاسخ اگرچه بهظاهر يكي هستند اما در باطن آنها دو ويژگي وجود دارد: يك I، «من» يا فاعل فعال و يك Me منفعل وجود دارد. I يا «من» موجود، در اين گزاره يا ديدگاه، «من شيطاني» يا «من غرور» نيست؛ بلكه «من همت و اراده» انساني است كه تعالي و رشد آدمي براساس آن بنياد نهاده شده است، كماآنكه فقدان همت، ضعف در تدبير و تزلزل در تصميم، مانع رشد و تعالي انساني ميشود. عاليترين عنصر همت، وجود «من فعال» است.
I به جنبه نمادين و خلاق آدمي ارجاع ميدهد و Me به ارتباطات اجتماعي، فرايندها و شبكه تعاملات انساني در كالبد زندگي اجتماعي اشاره دارد. I تلاش دارد تاثيرگذاري، نوآوري، خلاقيت و بديعبودن يك انسان را به نمايش گذارد و Me جنبه تحركات تاثيرپذيرفته او را در شبكه پيچيده زندگي اجتماعي و زندگي شبكهاي جهان امروز به نمايش ميگذارد.
محصول «همنشيني» و «در زمانيِ» I و Me، «خود» يا Self است؛ بهبيانديگر، «خود يا Self، برايند I و Me است. ممكن است در يكي I كمرنگ باشد و me پررنگ و در ديگري برعكس.»[v] گسترش اين معنا از حوزه «من» يا I و «هستم» يا Me به «ما» يا We و «هستيم» يا Are، هويت را از ساحت فردي به ساحت جمعي سرايت ميدهد.
اگر تاكنون سخن از فرد بود، در هويتِ جمعي سخن از مليت است. من ايراني، من ژاپني، من سوداني، من نيجريهاي، من امريكايي، من فرانسوي و... همگي نشان از هويت جمعي دارند؛ هويتي حامل تاريخ، فرهنگ و حيات معنوي ما؛ همانچيزي كه در ادبيات سياسي با مفهوم هويت ملي شناخته ميشود. هويت ملي، دلالتي عيني بر حيات جمعي ما دارد و تمام ويژگيها و مختصات فرهنگي، ديني، تاريخي و مادي و معنوي ما، در گرو وجود ضروري آن است.
در اينجا I و We فعال در بستر حيات فعال خود، ميتوانند تعميق و گسترش ساحت حيات خود را در ابعاد مختلف حاصل كنند و «هستي» خود را در حوزههاي گوناگون فربه و حجيم سازند. همانگونهكه در هويت فردي بايد به دنبال «نقطه تشابه» و «خط استمرار» باشيم، ازسويديگر، هويت ملي يا هر هويت جمعي ديگر، از يك I و يك Me برخوردار است و بايد نقطه تشابه، خط استمرار، I و Me را در آن پيدا كنيم. I نماينده نقطه تشابه و Me نمايانگر خط استمرار است.
اگرچه meيِ جمعي ما، متغير است و از شرايط، زمينهها و نيازهاي تاريخي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي تاثير ميپذيرد، اما اين تغيير و تاثيرپذيري، نافي I يا عنصر ثابت نيست؛ لذا بايد گفت شناخت عميق و عمق استراتژيك مفهوم هويت، در گرو شناخت نقطه تشابه يا I است.
نتيجه ديگر آنكه هويت برخلاف تصور رايج، مفهومي ثابت يا امري ايستا و بدون تغيير و دگرگوني نيست بلكه توامان از يك عنصر ثابت و يك وجه متحول برخوردار است.
همينجا است كه «پارادوكس هويت» بروز پيدا ميكند؛ چراكه بهطورهمزمان حامل يك عنصر ايستا و در همان حال، حامل وجوه متحول است. مفهوم هويت ازيكسو بيانگر استمرار و تداوم يا Continuityيِ تاريخي است و ازطرفديگر بر آن است كه حامل «رسالت تاريخي» باشد. در اينجا است كه بايد به مفهوم «اصالت» و «معاصرت» رجوع كنيم.
«اصالت» ايراني در چيست؟ «من ايراني هستم» از كجا معنا مييابد. آيا زبان، فرهنگ، نژاد و...يِ ما همان هويت ما هستند. آيا اگر هركدام يا بعضي از آنها نيز باشند، امروزه جوابگوي نياز ما براي فهم هويت ما خواهند بود؟ در اين منظر، پيوندها و تعلقاتي كه به هويت مربوط ميشوند، محصول تفسيرهاي مجدد و نمادين از دنيا هستند و چون به شرايط تاريخي، نيازها، موقعيتها و بسترها (contexts)ي مختلف ارجاع ميدهند، تاحدود قابلتوجهي، گزينشي (selective) و بخشي (partial) هستند.
اين در حالي است كه اگر «مصاديق ارجاعي هويت» مختلف هستند، «مصاديق انتخابي هويت» نيز چندگانهاند؛ چراكه بهطورمعمول افراد و گروههاي مختلف اجتماعي، الزاما به يك هويت وابسته نيستند و ميتوانند هويتهاي مختلف بپذيرند: هويت قومي، هويت، زباني، هويت ملي، هويت جنسيتي، و...؛ لذا ازيكسو، هويتهاي مختلف وجود دارند و ازسويديگر انتخابهاي گوناگون هويتي. اما آنچه اهميت دارد، آن است كه بايد وجه مشترك هويتهاي مختلف را پيدا كنيم. اين، همان قرائت هويتگرايانه از هويت است.
منظور ما از ايران و ايراني، به همين قرائت ذاتگرايانه بازميگردد. بهعبارتديگر به منظر تاريخي بحث توجه نداريم بلكه به جنبه هويتي هويت خود عنايت ميورزيم. ايراني فارغازآنكه در چه زمان و در چه سلسلهاي از حكام و حاكمان، ايراني خوانده شده است، هستي شكوهمندي است كه در كالبد فرهنگ، زبان، نژاد، قوم و... ايراني، معرّف غلظت «حقيقتجويي و عدالتطلبي» بوده است.
ايراني، همواره تكخدا و موّحد بوده و برهميناساس موجود نمادين (animal simbole) وي در پذيرش اسلام، سلمان پارسي را به تاريخ معرفي نموده است. در يك كلام، ايراني، «هستي» حقيقتخواه و عدالتطلبي را به نسبت ديگران (Others) از خود به نمايش گذاشته است كه ميتوان در وصف آن گفت: ايرانيان در گلستان هستي، به گل آفتابگردان ميمانند كه خورشيد به هر سو رو ميكند، روي به سويش ميگردانند (همواره در طلب نور و روشنايياند) و در آسمان كمال چون هدهداند كه مرغان را به پرواز كمال به سوي سيمرغ فراميخوانند. سيمرغ و سيمرغ، داستان همين معنا است.
در ((جامعه اطلاعاتي)) الگوهاي سطح زندگي شغلي، اوقات فراغت، نظام آموزشي، و عرصه دادوستد مشخصاً از پيشرفت اطلاعات و دانش فني متاثر است. اين پديده نشات گرفته از رشد فزاينده توليد انبوه اطلاعات در طيف گسترده رسانه هاي جمعي است كه اكثر آنها نيز به صورت الكترونيكي ظهور مي يابد (مارتين، 1992).
Sunday, February 13, 2005
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|