تبليغاتX
ارتباطات و دانشگاه
 
گروه دانشجویان ارتباطات واحد علوم و تحقیقات
 
ياد ايام
  نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 8:56  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
جیمز پاتر پاسخ می‌دهد:

در ذهن بسياري از افراد،‌ واژه سواد رسانه‌اي بيش از همه رسانه‌هاي چاپي را تداعی می‌کند و به معناي توانایی خواندن متن‌ است.
برخي كسان نيز، هنگامي كه در باره رسانه‌هاي ديگر همچون سينما و تلويزيون مي‌انديشند،‌ اين واژه را به سواد بصري تعميم مي‌دهند. نويسندگانی هم هستند که سواد رايانه‌اي را به كار برده‌اند.
اين در حالي است كه سواد خواندن،‌سواد بصري و سواد رايانه‌اي معادل و مترادف سواد رسانه‌اي نيستند، بلكه صرفا عناصری از سواد رسانه‌اي‌اند. سواد رسانه‌اي تمامي اين توانايي‌هاي اختصاصي را در برمي‌گيرد و در عين حال چيزي فراتر از مجموعه آن‌هاست. اگر ندانيم كه چگونه بخوانيم، ‌طبعا چيز زيادي از رسانه‌هاي چاپي درنخواهيم يافت. اگر قادر به درک اصول بصري و روايي نباشيم، نمي‌توانيم چندان از تلويزيون سر در بياوريم. و اگر نتوانيم از يك رايانه استفاده كنيم، از فهم آنچه در مهم‌ترين رسانه می‌گذرد غافل خواهیم ماند.
سواد رسانه‌اي بيش از توانايي‌هاي تخصصي و موضوعی عمومي‌تر است. می‌توان گفت

سواد رسانه‌اي مجموعه‌اي از چشم‌اندازهاست. این چشم‌اندازها را، هنگامي كه در معرض رسانه‌ها قرار مي‌گيريم، فعالانه به کار می‌بندیم تا به تفسير معناي پيام‌هاي آن‌ها بپردازيم. ایجاد ساختارهاي دانش،‌ نيازمند ابزار و مواد خام است. مهارت‌ها ابزارهاي ما هستند. مواد خام نیز اطلاعاتي هستند كه از طريق رسانه‌ها و جهان واقع به دست مي‌آوريم. مقصود از کنش فعالانه نیز آگاهي از پیام‌ها و تعامل آگاهانه با آن‌هاست.

اما چشم‌اندازها چيستند؟ مي‌كوشم مقصودم را با يك مثال توضيح دهم. فرض كنيم كه مي‌خواهيم در باره كره زمين بدانيم. مي‌توانيم برجی سي‌متری برپا كنيم، به بالاي آن برويم و از آن به‌عنوان یک چشم‌انداز براي مطالعه زمين بهره‌ بگيريم. چنین برجی چشم‌اندازی خوب در برابر ما مي‌گشايد و درختان نمي‌توانند مانع ديدمان شوند. اگر برج را در جنگل بنا می‌‌کردیم زمین را پوشيده از درختان می‌یافتیم. اما اگر برج را درحومه شهر می‌ساختیم آن گاه زمینی پوشیده از خانه در برابرمان قرار می‌گرفت. اگر هم بر فراز یک استادیوم ورزشی قرار می گرفتیم، آن گاه چیز یکسره متفاوتی را نظاره می‌کردیم. هر یک از این چشم اندازها مجموعه ای کاملا متفاوت از ادراک ها را در باره آن چه بر سطح زمین است در ما ایجاد می‌کردند.
البته هیچ یک از این چشم اندازها بر دیگری برتری ندارد. در واقع کلید فهم زمین، به پا کردن برج‌های بسیار است تا چشم اندازهای گونه‌گون در برابر دیدگان‌مان قرار گیرد و شناخت ما را از زمین افزون‌تر کند.
لازم هم نیست تمام این برج ها سی متری باشند. برخی از آن ها باید کوتاه‌تر باشند تا بتوان آنچه را در میان تیغه‌های یک چمن‌زن رخ می‌دهد، دید. برخی هم باید چند صد کیلومتر فراتر از زمین قرار بگیرند تا بتوان به کره‌ای بودن زمین پی برد و شکل گیری‌های مدام و دستخوش تغییر آب و هوا را زمین مشاهده کرد.
سواد رسانه ای مفهومی چند بعدی است و بسیار وجوه جالب دارد. از همین رو نیز هست که باید آن را از جنبه های گوناگون بررسی کرد و آنچه را به ما عرضه می‌دارد دریافت.

منبع:

Potter, W. James, Media literacy, 2005, Sage Publications, third edition, pp. 22 - 23

  نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 6:17  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
دوستان خوبم سلام.

مدتی است هیچ خبری از شما ندارم. نمی دونم کار پایان نامه ها را به کجا رسانده اید. اگر حال و حوصله دارید روی وبلاگ بنویسید که کار رو به کجا رسوندید.

در ضمن من هم فصل سوم را تمام کرده ام و از فردا انشاالله پرسشنامه توزیع می کنم.به امید موفقیت تک تک شما دوستان خوبم.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 2:16  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
ياد ياران

كجاييد دوستان خوبم ديگه هيچ خبري از شما نيست فقط ي عكس مي زارم بياد روزهاي خوبياد روزهاي خوب بخير

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:43  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
مشكلات خبرنگاران
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:27  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

 

بیستمین نشست کارشناسان و خبرنگاران معاونت سیاسی صدا وسیما با حضور دکتر سلطانیفر استاد محترم دانشگاه ( البته استاد بنده ) در خصوص جنگ روانی برگزار شد .سخنان آقای دکتر سلطانیفر در سه بخش جنگ روانی/ اهداف جنگ روانی /ابزارهای جنگ روانی و مخاطبان جنگ روانی ،اهم سناریوهای جنگ روانی علیه ایران طی سال ۱۳۸۵وبرخی تاکتیکهای جنگ روانی از جمله شایعه، تحریف و ... ارائه شد ... 

دكتر سلطاني فر در اين نشست گفت :                                       دکتر سلطانیفر        

 

جنگ رواني از واژه‌هايي است كه تاكنون تعاريف متنوع و گوناگوني بر اساس شرايط استفاده از آن ارائه شده است. ارتش امريكا در مارس 1955 در آيين‌نامه رزمي خود تعريفي جالب از جنگ رواني در عرصه بين‌المللي ارائه كرد؛ جنگ رواني در آيين‌نامه ياد شده اين گونه تعريف شده است: «جنگ رواني استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تأثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي‌طرف و يا گروه دوست است به نحوي كه پشتيباني براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي باشد»
به اعتقاد ويليام داواتي جنگ رواني عبارت است از: «مجموع اقداماتي كه از طرف يك كشور به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و ملتهاي ديگر در جهت مطلوب و با ابزارهايي غير از ابزار نظامي، سياسي و اقتصادي انجام مي‌شود». طرفداران اين نگرش اغلب بر اين باورند كه تبليغات جزء اصلي و اساسي جنگ رواني است نه همه آن.
 
جنگ رواني همچنین عبارت از مجموعه اقدامات تبليغي ـ رواني يك كشور يا گروه به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و مردم در جهت مطلوب

 

اهداف جنگ رواني
در تدوين يک جريان خبري با استفاده از اصول جنگ رواني آنچه لازم است در ابتدا مورد توجه قرار گيرد اهداف جنگ رواني است. که  عبارتند از :
1 ـ از بين بردن اميد نزد مخاطبان، کشور و يا جناح مقابل
2 ـ بي اعتمادي نسبت به رهبران کشور يا جناح مقابل
3 ـ شكاف در بين جامعه مخاطب
اين نوع جنگ، در واقع جنگ عليه عقل دشمن اعلام مي‌شود و نه به منظور دربندكشيدن بدن او .

 

مهترین ابزارهاي جنگ روانی
 تلويزيونها:

تلويزيونهاي عادي
تلويزيونهاي خبري
تلويزيونهاي ويژه
– منطقه ای مانند VOA
راديوها:
راديوهاي عادي

راديوهاي ويژه مانند VOA و آزادي
خبرگزاريها
:
استفاده مستقيم

استفاده غير مستقيم
مطبوعات
:
مطبوعات ملي
مطبوعات فراملي
سايتهاي خبري
:

سايتهاي ويژه
info USA persian, VOA
موتورهاي جست‌وجوگر
پست الكترونيك، فيلترشكن
ها و هك‌كردن

مهمترین مخاطبان جنگ روانی نیز عبارتند از:

مردم
احزاب
سیاستمداران
گروهها، سازمانها و نهادهای دولتی و غیردولتی
دولتها
سازمانهای بین المللی

 

برخی نمونه های جنگ روانی

در طول سال 1385، برخی از مهمترین سناریوهایی که به طور همزمان و به منظور اعمال جنگ روانی علیه ایران صورت گرفت عبارت بودند از:

 

سناريو تهديد آميزبودن ايران براي ملل جهان و این که دستيابي ايران به انرژي هسته اي تهديدي براي همه کشورهاي جهان است

 

سناريو ارعاب و تهديد ايران با انتشار محتوای بالای رسانه ای در خصوص امکان حمله آمریکا و یا اسرائیل به ایران

 

سناريو تشويق ايران به مذاکره مستقيم با آمريکا

 

سناريو دشمن سازي از ايران براي اعراب و ترغيب ملل عرب و مسلمانان براي مقابله با ايران

 

محک زدن ايران به شیوه های مختلف، به منظور دريافت اين نکته که آيا ايران به خواست 5+1 درمورد برنامه هسته اي اش تن مي دهد يا خير؟

 

سناريو هالوکاست و پيگيري سناريو تهديد آميزبودن انديشه دولت ايران براي ملل جهان حتي فارغ از دستيابي اين کشور به انرژي هسته اي

 

سناريو اتصال برنامه هسته اي ايران به کره شمالي و بهره گيري ايران از عملکرد هسته اي کره شمالي به نفع پرونده هسته اي خود

 

سناریو هلال شیعی

سناريو تهديد سني ها با گسترش تعداد و نفوذ شيعيان در منطقه تحت حمايت ايران

 

مرور برخی سناریوهای جنگ لبنان

انتخاب تيتر واحد « بحران خاورمیانه » به     « جاي بحران لبنان »، به عنوان تيتر کلي و هدايت گر مجموعه گزارشها، اخبار و تحليلهاي مرتبط با جنگ در لبنان و اسرائيل؛ و تکرار آن به صورت زيرنويس هنگامي که خبر مرتبط با آن منتشر مي شد، خود نشاني از طراحي و ساخت سناريويي با عنوان مورد نظر و گسترش بحران به کل منطقه را داشت

 

سناريوي ديگري که آمريکاييها در راستاي طرح خاورميانه بزرگ با بهره گیری از بحران لبنان توسط رسانه هاي خود دنبال کردند، اين بود که غرب از حفظ خاورميانه به عنوان جايگاهي براي اعراب و نه يك امپراطوري مذهبي براي ايران حمايت مي کند. زمينه سازي براي اين سناريو نيز با طرح تيترهاي عمده و بزرگ در رسانه هاي مطرح با عنوان " ايران به دنبال کسب قدرت برتر در خاورميانه " دنبال مي شود

 

ایجاد ارتباط مستقيم بین پرونده هسته اي ايران و بحران لبنان؛
اغلب تحليلهاي رسانه اي آمريکا و اسرائيل حول اين مطلب ارائه مي شدند که جمهوري اسلامي ايران براي منحرف کردن توجه سران هشت کشور صنعتي جهان از برنامه هسته‌اي خود، حزب‌الله لبنان را براي آغاز جنگ با اسراييل تحريک کرده است

 

رسانه های آمریکا و اسرائیل، حزب الله لبنان را به عنوان نمونه كوچكي از تهديد ايران براي صلح جهاني ترسيم مي کردند و چنین تحلیل می کردند که در صورت مجهز شدن ايران به بمب هسته اي، حمايت هسته اي اين کشور از تروريسم جهاني چه فجايعي که به بار نخواهد آورد


راهبردهاي اساسي جنگ رواني

طراحان جنگ رواني ، نبرد خود را بر تبليغات استوار كرده‌اند . هدف آنها تاثيرگذاري بر عقايد افراد و يا جامعه موردنظر مي‌باشد . امروزه در ادبيات جنگ رواني واژه تبليغات معادل واژه پروپاگاندا قرار گرفته است. جنگ رواني از همه تاکتيکهايي كه يك عامل تبليغاتي و يا يك پروپاگاندا اجنت انجام مي‌دهد، بهره مي برد . اين عوامل سعي مي‌كنند افكار عمومي طرف مقابل را به تسخير كشانده و از شيوه‌هاي زير حداكثر استفاده را بنمايند . مديران و طراحان خبري پيش از هر چيز ، بايد مخاطب خود را به خوبي مورد شناسايي قرار داده و از طريق روشهاي روانشناسي اجتماعي ، ميزان تاثيري را كه هر يك از تاکتيکهاي جنگ رواني مي توانند ايفا كنند را پيدا نمايند . تاکتيکهاي جنگ رواني بسيارند و متناسب با شرايط روز، در حال گسترش و رشد روز افزون هستند.

 

برخي از مهمترين تاکتيکهاي جنگ رواني

سانسور
   
Censorship   
سانسور عبارت است از حذف عمدي موادي از جريان عبور آگاهيها ، به منظور شكل دادن عقايد و اعمال ديگران است . اين حذف عمدي مي‌تواند به دو شكل صورت پذيرد . سانسور در ساده‌ترين معني‌اش ، رسيدگي و آزمايش پيامهاي كثيرالانتشار توسط اولياي امور به جهت بازداشت موادي است كه از نظر آنان نامطلوب است . اين شكل سانسور ، همان ايجاد مانع قبلي يا عملي جهت جلوگيري از انتشار مواد نامطلوب است كه مثلا مي‌تواند شامل حذف واژه‌ها ،عبارات يا جملاتي خاص ، توسط سانسورگر باشد .
اما سانسور در شكل گسترده‌ترش ، مي‌تواند دربرگيرنده هر نوع تلاشي جهت تضعيف يا جلوگيري از انتشار مواد نامطلوب از نظر برخي از اولياي امور باشد . بدين‌ترتيب ، ممكن است دولتي جلوي انتشار اطلاعات يا اخباري را كه مي‌تواند بازتابي مخالف يا ناموافق بر مقامات آن دولت داشته باشد ، بگيرد يا ممكن است دولت مذكور اقدام به صدور مجوزهايي كند كه از اين راه انتشار مواد نامطلوب را دچار مشكل يا فترت سازد . از طرف ديگر ، ممكن است اولياي امور اقدامي تنبيهي نيز بر عليه خاطيان درپيش گيرند . بدين‌منظور كه مطمئن شوند خاطيان ، ديگر دست به خلاف نخواهند زد و نيز ديگران را از انتشار مواد داراي ايراد ، برحذر دارند .

 به اين ترتيب مي‌شود برخي از روزنامه‌ها يا مجلات را از امكانات چاپي محروم كرد ، مالياتهاي سنگين يا موانع اقتصادي ديگر را اعمال كرد ، سردبيران را به زندان انداخت يا جواز كار فعاليتهاي راديو – تلويزيوني را لغو كرد . دولتهاي مستبد و خودكامه از سانسور براي ابقاء قدرت خويش بهره‌برداري مي‌كنند . اما دولتهاي آزادمنش به علت سنتهاي موجود حاكي از انزجار نسبت به سانسور بايد به روشهاي ديگري جهت ابقاء خود متوسل شوند ( روشهايي مانند تلاش براي جلب حمايت صادقانه رسانه‌هاي متنفذ ، يا ارجاع مستقيم مشكل خود به مردم ) . سانسور در ايالات متحده بيشتر در سطح محلي مشاهده شده است . در اين سطح،تا به حال اقدامات بسياري به منظور جلوگيري از اهانت و قبيح‌پردازي ( به ادعاي سانسورگران ) در مواد و موضوعات چاپي و فيلمهاي سينمايي صورت گرفته است .
اخبار كنترل شده : شكل خفيفي از سانسور نيز كه اخبار كنترل شده نام گرفته ، وجود دارد . در اخبار كنترل‌شده ، توزيع اطلاعات به طريقي است كه حافظ حداكثر منافع توزيع‌كننده باشد . دولتها ، اصناف و ديگر ديوان‌سالاريها ، غالب اوقات در كنترل اخبار مقصر قلمداد مي‌شوند .

سانسور برون‌قانوني : سانسور برون‌قانوني سانسوري است كه خارج از كنترل قانون يا قدرت قانوني باشد. چنين سانسوري مي‌تواند داوطلبانه باشد . مثل وقتي كه سردبيري ، عبارت يا واژه‌اي را از دست‌نوشته خود حذف مي‌كند چرا كه احساس مي‌كند از ذوق سليم به دور است يا كتابداري كه كتابي را از دور خارج مي‌كند ، بدين علت كه به نظر او قبيح و اهانت‌آميز است و وي مطالب قبيح و اهانت‌آميز را دوست ندارد .
از يك لحاظ سانسور برون قانوني مي‌تواند غير داوطلبانه باشد مانند وقتي كه سانسور خود پاسخي به فشارهاي اقتصادي ، سياسي يا فشارهاي ديگري از اين قبيل است . مثلا يك ايستگاه راديو – تلويزيوني ممكن است انتقاد از مقامات دولتي را به علت تهديدهاي واقعي يا احتمالي ، از جانب آن مقامات درخصوص تمديد مجوز مسكوت گذارد .

تحريف
  Disortion

يكي از رايجترين شيوه‌هاي پوشش‌ خبري و مطبوعاتي ، تغيير متن پيام به شيوه‌هاي مختلف از طريق دستكاري خبر است . در مسئله تحريف سه پديده به چشم مي‌خورد كه عبارتند از : تعديل ، شاخ و برگ دادن و جذب . يك خبر در حين انتقال از شخصي به شخص ديگر به تدريج كوچكتر از گذشته ، قابل فهم‌تر و از نظر بازگو كردن ، ساده‌تر مي‌شود . در حين فرايند انتقال متوالي بسياري از جزييات اصلي خبر كم‌كم تعديل مي‌شوند ، تجربه‌هايي كه در مورد تحريف انجام شده است ، نشان مي‌دهد كه بسياري از جزييات موجود در ابتداي زنجيره انتقال به‌شدت حذف مي‌شوند . هر بار كه خبر تحريف‌شده نقل مي‌شود ، ميزان جزييات ، هرچند با كندي ، كاهش مي‌يابد .

در همان زماني كه فرايند تعديل انجام مي‌گيرد ، شاخ و برگهاي ديگري به خبر اضافه مي‌گردد . فرايند شاخ و برگ دادن به خبر ، به ادراك انتخابي و حفظ انتخابي موضوع در ذهن و نقل جزئيات كمي از موضوع اصلي مبتني است . با اينكه فرايند شاخ و برگ دادن مانند فرايند تعديل در هر بار كه خبر نقل مي‌شود ، انجام مي‌گيرد ولي عناصري كه در اين فرايند بر آنها تكيه مي‌شود و در هر نوبت تكرار شمي‌آيند ، يكي نيستند . اين ويژگي بيشتر به تركيب جامعه اي كه خبر در آن منتقل مي‌شود، وابسته است . عناصري در اين فرايند شاخ و برگ پيدا مي‌كنند كه از نظر نقل كننده خبر با اهميت هستند .

چه چيزي سبب حذف برخي جزييات و بيان برخي ديگر مي‌شود ؟ چگونه مي‌توانيم اين امر را كه برخي اجزا جاي اجزاي ديگر را مي‌گيرند و موجب تغيير يك حقيقت مي‌شوند ، بيان نماييم ؟
پاسخ به اين پرسشها در فرايند جذب يافت مي‌شود كه نتيجه نيروي جاذبه عادات ، تمايلات و احساسات موجود شنونده است . براي مثال هنگام نقل يك خبر و سپس بازگو كردن مجدد آن ، فرايند جذب موضوع اصلي روي مي‌دهد ، آنگاه عناصر خبر منطبق شده يا سازمان داده مي‌شوند تا با انگيزه اصلي خبر هماهنگ شوند و اين هماهنگي به گونه‌اي صورت مي‌گيرد كه خبر را در نهايت امر منسجم‌تر ، منطقي‌تر و داراي ظاهر بهتري سازد . غالبا فرايند جذب با هدف مورد انتظار فرد هماهنگي دارد و درك و يادآوري امور طبق معمول صورت مي‌گيرد . از همه اينها مهمتر اينكه فرايند جذب به خودي خود بيانگر تغييرات و تحريفاتي است كه منعكس‌كننده احساسات ريشه‌دار در شخص مي‌باشد و همچنين وضعيت و جهت‌گيري او را منعكس مي‌كند .

با اينكه در امر تجزيه و تحليل ، فرايندهاي تعديل ، شاخ و برگ دادن و جذب از يكديگر تفكيك مي‌شوند ، ولي اين فرايندها در عمل از يكديگر مستقل نيستند . آنها به طور هماهنگ و در آن واحد عمل مي‌كنند .اين عمل هماهنگ ، منعكس‌كننده يك فرايند منحصر به فرد است كه داراي ويژگي فردي است و به تحريفي كه مشخصه آن است ، منجر مي‌شود . 
اين شيوه بيشتر در مصاحبه‌ها و گفتگوهاي سياسي بكار مي‌رود . زيرا در مصاحبه مستندسازي كار دشواري است ومي‌توان مفاهيم موردنظر را تغيير داد . درشرايطي كه مخاطبان دسترسي لازم به منبع موثق پيام را نداشته باشند ، اين شيوه بيشترين كاربرد را دارد ، مثلا اخباري كه از طريق خبرگزاري‌هاي دنيا و روزنامه‌هاي پرتيراژ منتشر مي‌شوند ، در نقاط مختلف دنيا منتشر شده و قابل دريافت مستندات لازم از سوي مخاطبان نمي‌باشند .

ساختن يك يا چند دشمن فرضي
 
To  Make  A  Supposed ) An  Imagination  ( Enemy 
اين يكي از شيوه‌هاي قديمي سياسيون كهنه‌كار است كه قدرت را دراختيار دارند و براي بقا و ماندگاري در حكومت از آن استفاده مي‌كنند . اين شيوه به مطبوعات نيز رخنه كرده است . در اين شيوه سعي مي‌شود تا ساير رسانه‌ها و مطبوعات يا ساير سياستمداران و يا ساير احزاب را در چشم مخاطبان خود ، به شكل يك دشمن نشان دهند . هميشه داشتن يك دشمن فرضي مي‌تواند اقدامات طرف مقابل را محق و معتبر جلوه دهد و زمينه را براي هر نوع اقدامي فراهم آورد . استفاده از اين شيوه خود مي‌تواند براي متحد كردن افراد داخل يك كشور نيز مفيد واقع شود . در هنگام بحرانهاي اقتصادي و سياسي و يا همچنين خطرات سياسي كه از درون يك كشور را تهديد مي‌كند ، وجود يك دشمن فرضي خارجي مي‌تواند سرپوشي بر بحرانها و اتحاد داخل كشور عليه آن بحرانها باشد .

پاره‌حقيقت‌گويي
    
To release a part of  truth
  
گاهي حادثه ، خبر يا سخني مطرح ميشود كه از نظر منبع ، محتواي پيام ، مجموعه‌اي به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشي از آن نقل و بخشي نقل نشود ، جهت و نتيجه پيام منحرف خواهد شد . اين از رويه‌هاي رايج مطبوعات است كه معمولا متناسب با جايگاه و جناح سياسي كه به آن متمايل هستند،بخشي از خبر نقل و بخشي را نقل نمي‌كنند . اين شيوه به‌خصوص در انتشار نظرات رهبران سياسي متداول است . استفاده از تيترهاي اصلي روزنامه‌ها ، مطابق با ميل و سليقه آن روزنامه از نمونه‌هاي بارز پاره‌حقيقت‌گويي است

به طور كلي از ديد روزنامه‌نگاران يك خبر هنگامي كامل است كه عناصر خبري در آن به‌شكل كلي مطرح شوند . اما چنانچه يكي از عناصر خبري  -  چگونه ؟ كجا ؟ كي ؟ چه كسي ؟ چه چيزي ؟ چرا؟ -  در خبر بيان نگردد ، خبر ناقص است . كه در اين تاكتيك حذف يكي از اين عناصر به عمد صورت مي‌گيرد . در نشريات براي جلب نمودن نظر خواننده به تيتر خبر ، از اين تاكتيك استفاده مي‌نمايند .
در واقعه 11 سپتامبر ، در اخباري كه از سوي رسانه‌هاي امريكا و رسانه‌هاي همسو با آنها انتشار مي‌يافت، به دلايل و انگيزه‌هاي تروريستها پرداخته نمي‌شد . به عبارتي عنصر « چرا » به صورت انتخابي از اخبار حذف مي‌شد . حذف عنصر    « چرا » به امريكاييها اين اجازه را مي‌داد كه بتوانند كشورها ، افراد مختلف و سياستهايي را كه نمي‌پذيرند و با مواضع آنها مخالفت دارند را محكوم نمايند و بتوانند با استفاده از باز بودن فضا و شرايط توجيه و با استفاده از عبارت « حذف تروريستها از صحنه جهان » هم‌چنان به سياستهاي مدنظرامريكا جامه عمل بپوشانند .


محك‌زدن
      
To  Test  for  Confirm
 
براي ارزيابي اوضاع جامعه و طرز تفكر مردم جامعه درباره موضوعي خاص كه نسبت به آن حساسيت وجود دارد و يا دريافت بازخورد نظر حاكمان و يا گروهي خاص يا صنفي از اصناف جامعه ، خبري منتشر مي‌شود كه عكس‌العمل به آن، زمينه طرح سوژه‌هاي بعدي قرار مي‌گيرد عوامل تبليغاتي سعي مي كنند براي دريافت بازخورد نظر گروهي خاص و يا حتي افراد جامعه ، با انتشار يك موضوع عكس‌العمل آنها را مورد ارزيابي قرار دهند و سياست‌هاي آينده خود را نسبت به آن طراحي كنند
تاكتيك محك‌زدن به نوعي تاكتيك بازگشتي هم هست و به افراد خاص برمي‌گردد و جامعه محدودتري را درنظر مي‌گيرد. اما بازخوردبيشتر به جامعه و عوام برمي‌گردد.

مثلا براي ارزيابي نظر مردم ايران راجع به رابطه با امريكا ، خبري منتشر مي‌شود تا پس از محك‌زدن آن، موضوعات جدي‌تري را دراين باره منتشر سازند . به عنوان مثال ميزان حساسيت‌هاي مذهبي جامعه و يا پايبندي ‌آنها به اصول مورد اتفاق جامعه ، يا شخصيت‌هاي مورد احترام ووثوق مردم ، يا كشف ديد‌گاه‌ها و برنامه‌هاي جريان حاكم و يا جبهه مخالف نسبت به موضوعي خاص را محك مي‌زنند .
اين شيوه يكي از شيوه‌هاي جنگ رواني است . اما امروزه در بازيهاي تبليغاتي و انتخاباتي نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرد . در سيستم‌هاي نظرسنجي نيز استفاده از افكارعمومي ، نوعي محك‌زدن است .
طرح موضوع استفاده نظامي ايران از تكنولوژي غني‌سازي اورانيوم توسط آمريكاييها ، بازخورد واكنش دائمي ايرانيها را در تاكيد بر استفاده غير نظامي از اين تكنولوژيها را به‌دنبال دارد . آمريكا با اين كار از يك سو قصد محك‌زدن ايران در اين باره را داشته و از سوي ديگر از طرح آن براي اعزام بازرسين مربوطه براي كنترل اين پروسه بهره مي‌گيرد .
را داشت .

ادعا به جاي واقعيت
    Pretention  instead of  truth

رسانه‌هاي خبري براي دستيابي به اهداف موردنظر خود گاهي ادعاهايي عليه افراد ، گروههاي مختلف و رسانه‌هاي رقيب مطرح مي‌كنند و آنان را مجبور به پاسخگويي مي نمايند . درواقع در اين روش اخبار مخابره‌شده و يا به‌چاپ رسيده نوعي ادعا به جاي واقعيت را در ذهن مخاطب تداعي مي‌كند و با استفاده از كلماتي نظير  « ادعا » منبع خبر سعي مي‌كند اولا خبر را ازدست ندهد ، درثاني صحت و سقم خبر را به گردن منبع مدعي آن انداخته ، ثالثا چنانچه خبر مورد تاييد قرار گرفت ، اعتبار پخش آن را نصيب خود كند و در نهايت پيامي را كه مدنظرش مي‌باشد به همراه خبر القا نمايد .
در شايعه منبع خبر را نمي‌گوييم اما در اين نوع خبر عمدا منبع خبر را ذكر مي كنيم ، ولي منبعي كه بي‌اعتبار است و بارها مورد تكذيب قرار گرفته ‌است .

اين شيوه از جمله شيوه‌هاي جنگ رواني است كه درآن نوعي ادعا در اخبار منتشر مي‌شود . و سپس اين ادعا تاييد يا تكذيب مي‌شود . اين شيوه در حقيقت مانند يك برگ دوطرف برنده است . استفاده‌كنندگان از آن ، چه ادعا را رد و چه آن را تاييد نمايند ، در هر دو صورت منبع جواب خود را گرفته است
در جريان حمله امريكا به افغانستان ، پس از هر بمباران شديد مقرهاي طالبان ، ادعاهايي دال بر كشته‌شدن بن‌لادن از سوي رسانه‌هاي امريكايي و رسانه‌هاي همسو با آنها مطرح مي‌شد . زماني كه طالبان خبر را تكذيب مي‌كردند ، امريكاييها مي‌فهميدند كه تلاش آنها در انهدام مواضع طالبان و كشتار آنها چندان موثر نبوده است . اگر طالبان سكوت مي كردند ، اين سكوت صحت ادعاي امريكاييها را اثبات مي‌كرد و نيروهاي طالبان را نيز از نظر روحي تضعيف مي‌نمود.
رامسفلد وزير دفاع آمريكا در ادعايي ديگر در تاريخ 7/1/82 نيز اعلام نمود كه نيروهاي سوري با دادن « دوربين‌هاي كار در شب » به عراقيها آنان را در كشتن نيروهاي آمريكايي ياري داده‌اند و اين مطلب توسط منابع سوري تكذيب شد .

اغراق
 
 عوامل تبليغاتي با بهره‌گيري از اين شيوه دست به پخش مطالب مبالغه‌آميز مي‌زنند . آنها سعي مي‌كنند مطالب كوچك را بسيار بزرگتر از آنچه وجود دارد جلوه دهند و همچنين قادرند از مطالب بزرگ به شكلي ضعيف و در زمان ، مكان و جايگاهي كه به چشم نمي‌آيد ، بهره‌برداري كند .

تفرقه
 
شايد بتوان تفرقه را يكي از مؤلفه‌هاي عوامل قبلي دانست كه با استفاده از آنها عامل تبليغاتي سعي مي‌كند بين جامعه مخاطبان خود با مرزبندي و جناح‌بندي‌هايي كه در اكثريت موارد كاذب هم مي‌باشد ، مطالبي را پخش كند تا پتانسيل‌ها و توان آنها را كاهش دهد .

ترور شخصيت
در شيوه‌هاي جديد ، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است . در زمان‌هايي كه نتوان فردي را ترور فيزيكي كرد و يا نبايد افراد مورد ترور فيزيكي قرار گيرند ، سعي مي‌كنند از طريق عوامل تبليغاتي جنگ رواني و با استفاده از وسايل ارتباط ‌جمعي ، شخصيت‌هاي مطرح و مؤثر در جناح مقابل را به زير ذره‌بين كشيده و با بزرگ‌نمايي نقاط ضعف آنان را ترور شخصيت نمايد . اصطلاحي كه امروز براي تروركردن از طريق وسايل ارتباط جمعي يسيار مورد استفاده قرار مي گيرد ، Terrorovision
   است كه هدف آن ترور شخصيت هاي سياسي و مهم از طريق به تصوير كشيدن نقاط ضعف و حركات نادرست آنهاست . اين عوامل باعث مي شود رهبران ذي‌نفوذ نزد مخاطبان دچار بي منزلتي وتخريب چهره شوند .

شايعه    
     
Rumour

زماني كه جريان اين خبر از بين افرادي شروع مي‌شود كه از حقيقت موضوع دورند ، شايعه آغاز مي‌گردد و تكرار آن بدون ارائه برهان و دليل ادامه مي‌يابد تا تقريبا بسياري از مردم آن را باور مي‌كنند و درنهايت شيوه معيني براي ترويج آن پيش گرفته مي‌شود ، مانند       « آنها مي‌گويند ... » يا « از يك منبع مسئول شنيده‌ام كه ... » يا « اخبار دقيقي دارم مبني بر اينكه ... » و مانند آنها .

در اينجا يك شرط اساسي براي كامل شدن شايعه وجود دارد . اين شرط عبارت است از اهميت پيشامد يا شخصي كه در شايعه مطرح شده و همچنين ضرورت وجود ابهامي كه شايعه را فرا گرفته باشد . به‌علاوه انگيزه‌هاي رواني كه سبب پيدايش شايعه و رواج آن گردد .

شايعات زماني رواج مي‌يابند كه حوادث مربوط به آن در زندگي افراد از اهميتي برخوردار باشند يا در مورد آنها خبرهاي صريح پخش نشود و يا اينكه خبرهاي مربوط به آنها مبهم باشند . اين ابهام زماني به وجود مي‌آيد كه خبر به صورت تحريف شده دريافت شود ، يا به فرد خبرهاي متضادي برسد يا فرو از فهم اين گونه خبرها عاجز باشد به هرحال شايعه هميشه دروغ نيست و هميشه داستان بدخواهانه‌اي را شامل نمي‌شود . ممكن است شايعه سبب درز كردن اطلاعات گردد ، به ويژه در زمان جنگ ، يعني زماني كه كنترل اطلاعات نظامي از جهت امنيت ملي كشور ، ضروري است .

مي‌توانيم بگوييم شايعه براي به انجام رساندن دو وظيفه توام انتشار مي‌يابد : اولين وظيفه بيان وتفسير تنش احساسي است كه افراد حس مي‌كنند و وظيفه دوم تسكين اين تنش است .
در شرايط عادي اخبار از طريق منابع قابل اطمينان و راديو و تلويزيون پخش مي‌شود و شايعه كمتر به‌حال ظهور و بروز مي‌يابد ، اما وقتي فشار روحي و سردرگمي به‌وجود مي‌آيد شايعه نيز گسترش مي‌يابد . در چنين شرايطي اگر چه شايعات از پشتوانه و شواهد محكمي برخوردار نيستند اما به‌دليل خودداري منابع رسمي از انتشار اطلاعات واخبار كافي و شواهد كه گاهي به‌خاطر دسترسي نداشتن به آن و گاه به لحاظ اعمال سانسور است به‌سرعت و از طريق تكرار در ميان مردم در سطح وسيعي گسترش مي‌يابد و اين تكرار از آن جهت است كه نيازهاي هيجاني مردم را برآورده مي‌كند

تاكتيك شايعه
 Rumour
 
شايعه در جايي ايجاد مي‌شود كه خبر نباشد و يا خبر از منابع موثق منتشر نگردد . از جمله اولين عناصري كه در بحث شايعه مطرح مي‌باشند ، موضوع ، مكان و زمان شايعه است . يك شايعه‌ساز ماهر به‌خوبي مي‌داند كه شايعه وي بايد موضوعي باشد كه حساسيت بالاي جامعه را در زمان و مكان مناسب به خود اختصاص دهد . رابطه بين موضوع ، زمان و مكان مي‌بايد در پخش يك شايعه به‌خوبي درك و احساس گردد .

در خصوص بحث زمان اعتقاد براينست كه يا به‌موقع بودن پخش شايعه بيشترين تاثير را دارد و همچنين بالاترين تاثير شايعه در لحظه اوج احساسات مردم است . چنانچه شايعه قبل يا بعد از زمان تاثير‌گذار مطرح شود ، به همان اندازه نفوذ خود را از دست مي‌دهد . مكان پخش يك شايعه نيز مي‌بايد كاملا داراي مجاورتهاي معنوي و جغرافيايي باشد .
شايعه ضريب خود را مديون دو نكته مي‌باشد . اول ابهام در موضوع و دوم اهميت موضوع . هر چه ضريب اهميت يك شايعه بالا باشد ،  ضريب نفوذ آن نيز به همان ميزان بالا مي‌رود . در ضمن به همان ميزان كه ابهام در قضيه افزايش مي‌يابد ، ضريب نفوذ شايعه نيز بالا مي‌رود . چنانچه يكي از اين پارامترها ي ابهام يا اهميت صفر شود ، ضريب نفوذ شايعه نيز صفر خواهد شد .

عوامل ديگري نيز در پخش ، پذيرش و نفوذ شايعه مؤثرند اما از درجه دوم اهميت برخوردار مي‌باشند . يكي از اين عوامل عناصر پخش شايعه هستند . به‌طور نمونه پخش شايعه از زبان يك وزير ، يك استاد دانشگاه و يا هر منبع معتبر ديگر ضريب نفوذ آن را بيشتر از پخش شايعه از زبان راننده تاكسي مي‌كند.
هرشايعه دربرگيرنده بخش قابل ملاحظه‌اي از واقعيت مي‌تواند باشد ، اما ضريب نفوذ آن نيز تحت تاثير سه عامل ديگر مي‌تواند افزايش بالايي پيدا كند ،كه اين عوامل عبارتند از :

تسطيح
همانند‌سازي
برجسته‌سازي

تسطيح

در تسطيح شايعه‌ساز سعي مي‌كند عوامل حاشيه‌اي و جنبي يك موضوع را از بين ببرد و موضوع شاخص را نمايانتر كند . حذف مطالب حاشيه‌اي شايعه و حذف مطالب كم‌اهميت‌تر عامل تسطيح را شكل مي‌دهد. دراين جا موضوع شايعه نماد وسيع‌تر و بزرگ‌تري پيدا مي‌كند و يا به تعبير ديگر تنها موضوع شاخص جامعه مي‌شود .

همانندسازي

در همانندسازي نوعي فرافكني صورت مي‌گيرد . موضوعي در ذهن مخاطب عينيت پيدا كرده و مخاطب نسبت به آن آگاهي دارد . در اين نوع شايعه ، استفاده از تاكتيك بک گراند مي‌تواند عنصر شايعه را تقويت كند . به عنوان مثال در حوادث بعد از 11 سپتامبر ، استفاده از شايعه پخش سلاح‌هاي ميكروبي و شيميايي را همانندسازي مي كنيم با سلاحهاي به‌كار برده شده در جنگ خليج فارس . براي اينكه ثابت نماييم توليد اين نوع سلاح‌ها توسط آمريكايي‌ها صورت گرفته و امروز در خود آمريكا موجب سياه‌زخم مي‌شود .


برجسته‌سازي ، بزرگ‌نمايي

نمودار شدن عنصر اصلي شايعه همان برجسته‌سازي و واضح‌كردن موضوع اصلي است . برجسته‌سازي زماني اتفاق مي‌افتد كه شما بتوانيد با تسطيح عناصر حاشيه‌اي خبر را حذف و با مبالغه‌اي كه در خبر انجام مي‌دهيد ، آن را درحد معقول بزرگ جلوه ‌دهيد .

شايعات در زمان جنگ‌هاي نظامي سه دسته هستند و داراي سه كاربرد مي‌باشند :

شايعات تفرقه‌افكن
در اين نوع شايعه سعي مي‌شود در موانع دشمن ايجاد شكاف نمايند و با بيان تشنجات بين افراد دشمن آنها را ضعيف نمايند . اين نوع شايعه در بازي‌هاي سياسي كاربرد وسيعي دارد .

شايعات هراس‌آور
در اين نوع شايعه با اعلام كشته‌هاي وسيع و پخش آن در بين نيروهاي دشمن مي‌توان نااميدي را در بين آنها افزايش داده و آنها را ضعيف نمود .
 
شايعات اميدبخش
اين نوع شايعات باعث ايجاد روحيه و انسجام در بين نيروهاي خودي شده و كاربردي وسيع دارد

نيل پستمن در كتاب خود تحت نام «  زندگي در عيش ، مردن در خوشي »  شايعات را به سه دسته تقسيم مي‌كند :

شايعات آتشين
 
شايعه‌ايست كه يكباره شكل مي‌گيرد ، همه جامعه را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و اثري كوتاه‌مدت دارد . كاربرد اين نوع شايعه بيشتر در زمان جنگ نظامي است . استفاده از آمار و ارقام و بزرگ‌نشان دادن آنها ، مسير شايعات آتشين است . به معناي ديگر شايعات آتشين با ارقامي بسيار بزرگ ولي فقط در يك مقطع وارد مي‌شوند ، تاثير آنها عظيم است ولي مقطعي است . نيل پستمن مي‌گويد : اين شايعه هنگامي است كه جنگ يا رخدادهاي ناگهاني در جامعه اتفاق مي‌افتد و اين نوع شايعات غالبا با ارقام بزرگ و ارقام سر و كار دارند . تلفات ناشي از جنگ و تلفات ناشي از سيل و زلزله از جمله اين موارد مي‌باشند .
به عنوان نمونه اعلام كشته‌ها با ارقام بزرگ در يك جنگ


شايعات خزنده

شايعاتي هستند كه همراه با تاكتيكهاي قطره‌چكاني ، مرحله به مرحله مي‌تواند مسير يك شايعه را در ذهن افراد يك جامعه طراحي كند . اين شايعات درازمدت‌تر از شايعات آتشين هستند و پيچيدگيهاي بيشتري نيز دارند . سوءاستفاده‌هاي مالي و فساد در دستگاههاي اداري و رسوائيهاي مالي از جمله اين نوع شايعات هستند . پخش قطره‌چكاني و مرحله به مرحله حادثه 11 سپتامبر زمينه‌ساز اين نوع شايعه بود .

شايعات دلفيني
آن نوع از شايعات هستند كه به تناسب زمان آشكار مي‌گردند و بلافاصله پس از تاثيرگذاري براي مدتي پنهان مي شوند و دوباره با ايجاد زمينه و انگيزه خود را آشكار مي‌كنند . به گفته پستمن اين شايعات ، شايعات غواصي مي‌باشند . در اين نوع شايعه از آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده در زمان‌هايي كه كاربرد آن اقتضاء مي‌كند ، استفاده مي‌كنند . گاهي مطالبي را آشكار و گاهي مطالبي را پنهان مي‌نمايند .
به تعبير لئوپستمن مثل نمكي هستند كه بر روي زخم پاشيده مي‌گردد و در طول تاريخ هميشه زنده و داراي كاربرد هستند . شايعات دلفيني شايعاتي هستند كه زمان مشخصي ندارند و هر گاه زمينه آن فراهم شود ، قابل خود نمايي هستند . مانند اخبار مربوط به قتلهاي زنجيره‌اي

تاكتيك ماساژ پيام
    
Spinning The Message
     
انواع بيشماري از فريب و خود فريبي در انبوه داده‌ها و اطلاعات و دانشي كه هر روز از كارخانه كار فكري دولت به بيرون جريان مي‌يابد ، ديده شده است كه به ماساژ پيام معروف است . تاكتيك حذف ، تاكتيك كلي‌بافي ، تاكتيك زمان‌بندي ، تاكتيك قطره‌چكاني ، تاكتيك موجي ، تاكتيك تبخير و تاكتيك تبخير از جمله تاكتيكهاي ماساژ پيام به شمار مي‌آيند كه در كتاب‌هاي نوشته شده توسط الوين تافلر به طور كامل در مورد آنها توضيح داده شده است .

تاكتيك كلي‌بافي
 
Generality  Tactic
تاكتيك كلي‌بافي تاكتيكي است كه در آن جزئياتي كه ممكن است مخالفت اداري يا سياسي را برانگيزد را با لعابي از مطالب غيرواقعي مي‌پوشانند . در پخش اين تاكتيك سعي مي‌شود بدون توجه به مسايل اصلي و عميق در خبر و بدون ريشه‌يابي به موضوعي كه منعكس مي شود به حواشي آن پرداخته شده ، به خبر لعاب بزنند و شاخ و برگ آن را اضافه كنند و خواننده را در سطح نگه ‌دارد . و توجه وي را كمتر معطوف به عمق مطالب نمايند . اين تاكتيك بيشتر در پخش بيانيه‌هاي وزارت امور خارجه و يا دستگاه ديپلماسي خارجي كشورها مورد استفاده قرار مي‌گيرد ، كه در آنها از شيوه بي‌حس‌سازي مغزي استفاده شده است . 
در جنگ « نبرد براي كنترل » امريكاييها تا هفته‌هاي اول به جز مطالب كلي جنگ ، هيچ جزئياتي را درخصوص اهداف خود و نحوه اداره شهرهاي آزادشده و مسير حركت ارائه نكردند .

 تاكتيك زمان‌بندي
    
Timing  Tactic        
مرسوم‌ترين مصداقي را كه مي‌توان براي تاكتيك زمان‌بندي مثال زد ، تاخير در پخش خبر مي‌باشد ، به نحوي كه ديگر پيامگير نتواند كاري بكند .

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 14:6  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
صفحه اول آرشيو جستجو تماس با ما پيوندها ورزشي
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


واكاوي معضلات تلويزيون ايران در انعكاس جنگ لبنان

۱۶ شهريور ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۸:۳۰ تعداد بازديد: 4746 كد خبر: ۴۷۶۱۰

گفت‌وگو با حسن قرباني

حسن قرباني، 45 ساله و 24 سال است كه كارمند صداوسيماست و با عنوان دبير خبر استخدام شده و پس از چندي به حوزه خبرنگاري آمده است. وي مدرك ليسانس و فوق‌ليسانس ارتباطات دارد و به جز مقالات و تحليل‌هاي مكتوب در روزنامه‌‌ها با عنوان گزارشگر تلويزيوني، كتابي در دست چاپ نيز دارد.
وي در حوادثي مانند عراق و لبنان حضور داشته، ولي مشكلات او را هم خسته كرده، به گونه‌اي كه توقع مردم از رسانه ملي را به حق مي‌داند.
به اين ترتيب، گفت‌وگويي با خبرنگار اعزامي صداوسيما در جنگ اسرائيل عليه لبنان انجام داديم تا علت كارآيي كم گروه‌هاي خبري ايران در چنين حوادثي را بررسي كنيم.

* چه عاملي سبب شد كه گزارشگر به لبنان بفرستند؟
ـ لبنان يكي از مراكز استراتژيك براي ماست. از نظر خبري ـ البته از نظر سياسي كه جاي خود دارد ـ وقتي اين اتفاق افتاد و به فرودگاه بيروت حمله شد، صداوسيما بنا بر وظيفه، تصميم گرفت گروه‌هايي را براي كمك به دفتر بيروت به آنجا بفرستد. من و يكي از دوستانم، نخستين كساني بوديم كه اعلام آمادگي كرديم تا به آنجا برويم. به اين ترتيب، روز سوم تا چهارم جنگ بود كه وارد لبنان شديم و خود من هم به صور رفتم.

* وضعيت چگونه است؟ شما خودتان بايد اعلام آمادگي كنيد يا صداوسيما به شما پيشنهاد مي‌دهد؟
ـ سازمان به دنبال ويژگي‌هاي خبرنگاران است؛ مثلا يك اتفاق در مالزي مي‌افتد، از تجربه خبرنگاري كه در آنجا بوده، زبان آنها را بداند، استفاده مي‌كنند. من اولا خودم داوطلب بودم، چون سه سال در بيروت مأمور بودم و زبان عربي را هم در حد بقالي رفتن بلد بودم. يك سابقه‌اي هم داشتم و دوستان گفتند: شما مي‌توانيد به لبنان اعزام شويد.

* اين دفاتر خبري صداوسيما، قابليت خبري‌شان چقدر است كه مثلا در يك حادثه ويژه، مجبور مي‌شويد، نيروي كمكي بفرستيد؟
ـ دفتر بيروت را مثال زديد؛ بيروت يكي از شلوغ‌ترين دفاتر خبري سازمان است، چون در منطقه‌اي واقع شده كه احزاب سياسي بسياري در آنجا هستند؛ شخصيت‌هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي كه هر كدام حرف‌هاي خاصي دارند. در آنجا انواع و اقسام روزنامه‌ها را مي‌بينيد؛ روزنامه‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي، همين طور راديوها و تلويزيون‌هاي مختلف. درواقع آنها هر كدام، سخنگوي يك جريان و يك جبهه سياسي هستند. روي همين حساب، اعضاي دفتر بيروت، صبح كه سر كار حاضر مي‌شوند، با كوهي از اخبار روبه‌رو هستند. طبيعي است در اين مواقع كه جنگي رخ مي‌دهد؛ مثلا در جنگ اسرائيل، يك‌سري نيروهاي باتجربه به كمك آنان بروند. ما وقتي به آنجا رسيديم، نيروهاي ما و دفتر تقسيم شدند تا هر كدام در موقعيتي از لبنان براي پوشش رويدادها مستقر شوند.

* به ظاهر امكانات دفتر بيروت، بسيار كمتر است. مثلا ارتباط تصويري دفتر لندن و پاريس را در بيروت نمي‌بينيم ـ با اين‌كه «العالم» در بيروت دفتر دارد ـ چون ما مي‌بينيم آقاي بجنوردي هر روز با تلفن گزارش مي‌فرستد؟
ـ در جريان جنگ اخير، صداوسيما تلاش كرد امكاناتي به كار بگيرد، از جمله اين‌كه ما از روزهاي نخست جنگ يك SNG اجاره و مستقر كرديم كه در منطقه خاصي بود. متحرك نبود كه در حركت باشد.
اين امكانات فراهم شد؛ خود بنده در صور بودم در كنار دوستان همكار در «العالم» و شبكه «الجزيره» بوديم و ما هم از امكانات «العالم» استفاده مي‌كرديم كه لطف مي‌كردند و اجازه مي‌دادند گاه از امكانات آنها استفاده كنيم.
ولي مي‌شود گفت، امكانات بايد تقويت شود. در بحران‌هاي خارجي گوناگون روشن شده كه كمبود امكانات و فناوري روز به ما لطمه زيادي زده و نتوانسته‌ايم همپاي ديگر گروه‌ها و سرويس‌هاي خبري پيش برويم.
شايد همين جنگ اسرائيل عليه لبنان، نشانه‌ خوبي از توانمندي لجستيكي ما باشد.

* شما و «العالم» در كنار «الجزيره» در يك محل بوديد، تصاوير شما و تصاوير شبكه‌‌هاي ديگر و حتي «العالم» متفاوت بود. تصاوير شما شب و گنگ و زماني بود كه شما صدا نداشتيد و روي تلفن صدا را مي‌شنيديد. حال اين‌ كه اين شكل كار با SNG تنها در ايران رخ مي‌دهد، جالب است ولي خوب علت چه بود؟
ـ گروه خبري اعزامي صداوسيما به محض ورود به لبنان، همان روز به منطقه صور رفت؛ يعني جنوبي‌ترين نقطه تلاقي افراد غيرنظامي و منطقه نظامي اصلي. ما در آنجا مستقر شديم و بنده به همراه شبكه‌هاي ديگري مانند «الجزيره»، «العربيه»، «CNN» و «BBC» بودم و صور، منطقه‌اي بود كه كسي جلوتر از آن نمي‌رفت، چون بمباران شديد، نداشتن شناخت از منطقه و مشخص نبودن جبهه جنگ، اين اجازه را نمي‌داد.
ما در جايي مستقر بوديم كه ديگر شبكه‌ها هم بودند؛ يعني اين امكان بود كه در جايي بايستيم و گزارش بفرستيم. اين‌كه مي‌گوييد تصاويري كه آنها مي‌فرستادند متفاوت بود، من نمي‌دانم چه تفاوتي داشت، چون در آن محل كه من مي‌ايستادم، آنان هم مي‌ايستادند، ولي گمان مي‌كنم همكاران ما در شبكه‌هاي ديگر به خاطر اين‌كه اختيارات بيشتري داشتند كه بتوانند راحت‌تر صحبت كنند و اطلاعات بدهند و راحت‌تر منطقه را تشريح كنند، به گمان شما، كاري كه آنها مي‌كنند، بهتر است.
البته طبيعي هم هست، حق با شماست كه چنين برداشتي داشته باشيد، چون من متأسفانه بايد چيزهايي را مي‌گفتم كه دلم نمي‌خواست روي آن متمركز بشوم، دلم مي‌خواست بيشتر بتوانم صحبت كنم، بيشتر اطلاعات بدهم و مردم كشورم را در جريان خبر قرار دهم.
شما ببينيد، نخستين روزي كه قانا بمباران شد، در نخستين دقايق! سه گروه به آن روستا رسيدند. خبرنگاران شبكه «الجزيره»، «العالم» و واحد مركزي خبر، اما ما چگونه توانستيم از اين دستاورد بهره‌برداري كنيم؟ اين محدوديت‌هايي است كه من و بعضا دوستان ديگر از آن رنج مي‌بريم. اين حقيقتي است كه خبرنگار به منطقه خبري اعزام مي‌شود، اما اعزام‌كنندگان به او اعتماد نمي‌كنند و بر همين پايه، هرگونه تلاشي هم مثل اين تلاش انجام مي‌شود و بي‌نتيجه مي‌ماند.
خبرنگار «الجزيره» همان لحظه مستقيم مي‌رود سر جنازه‌ها، كشتار و تخريب را گزارش مي‌كند، اما من بايد منتظر باشم كه آيا تهران نوبتي به من مي‌دهد كه با تهران صحبت كنم يا نه؟ بعد هم كه نوبت به من مي‌رسد، همه چيز تمام شده و اوضاع مساعد؛ ولي انتظار مي‌رود من دوباره همان صحنه را خلق كنم! به اين دليل اين تفاوت كه شما گفتيد، ملموس مي‌شود.

* اصلا قاعده كار شما چگونه است؟ مثلا يك جنگ! براي جنگ اختيار عمل و تصميم‌گيري موضوع با شماست يا با فرد ديگري كه در تهران نشسته؟
ـ شايد بتوان گفت اختيارات كسي كه در تهران نشسته، بيشتر از من است كه نماينده آنها هستم. همين‌طور است. شما مي‌بينيد كه در برخي ارتباط‌هاي زنده، خبرنگاران مجبور بودند مطالبي را بگويند كه گوينده در تهران آنها را گفته؛ گوينده در تهران مي‌گويد: فلان منطقه بمباران شد. وقتي ارتباط برقرار مي‌شود، خبرنگار هم همين‌ها را تكرار مي‌كند.
ما نمي‌خواهيم تكرار كنيم. من مي‌خواهم بيشتر از گوينده تهران صحبت كنم، ولي متأسفانه، كه اين اختيار به خبرنگاران داده نمي‌شود.
در بعد گزارش‌هاي خبري هم مي‌توانم فلان سوژه را به تهران پيشنهاد كنم. تهران مي‌گويد: اين سوژه را مي‌پسنديم، اين سوژه را نمي‌پسنديم.
بنده روز چهارم يا پنجم حضورم در منطقه، به «صيدا» رفتم و با پزشكي كه از فرانسه آمده بود، صحبت كردم. اين پزشك به من گفت: ما كشف كرديم سلاح‌هايي كه اسرائيل در اين جنگ به كار مي‌برد، سلاح‌هاي جديدي است، به اين دليل كه وقتي اين بمب‌ها شليك مي‌شوند، بلافاصله شهدا سياه مي‌شوند و موهايشان مي‌ريزد.
اين پزشك دانشگاه پاريس مي‌گفت: چنين چيزي را من نديده بودم، نمونه‌هايي از مو و خون را به پاريس فرستادم تا معلوم شود اينها چه چيزي است.
اين را ما كشف كرديم، ولي تهران گذرا و به راحتي از اين موضوع عبور كرد. پس از من، خبرنگار «الجزيره» اين پزشك را پيدا كرد و يك گزارش پانزده دقيقه‌اي از او و موضوعش پخش كرد و بعد اين موضوع همچون بمب صدا كرد كه اسرائيل از بمب‌هاي ناشناخته استفاده كرده است.
ببينيد ما هم مي‌رويم كشف مي‌كنيم، اما معلوم نيست كه چقدر سطح اختيارات ما وسيع است كه آن را بتوانيم نمايش دهيم.
تهران گاهي وقت‌ها به مسائل واقعي رويداد توجهي ندارد و دنبال برداشت‌هاي خاص خودش است؛ يعني در تهران تصميم مي‌گيرند از نظر خبري در لبنان چه بايد بگذرد! يا چه گذشته يا چگونه بايد پخش شود كه بعضا اينها مطابق با اصول علمي نيست.

* هزينه يك خبرنگار مثل شما براي سفر به لبنان در يك زمان ده روزه چقدر است؟
ـ چيزي حدود دو تا دو‌ و نيم ميليون.

* يعني امكانات و ديگر نيروها هزينه جدا دارند؟
ـ بله.

* چرا وقتي حوزه تصميم‌گيري محدود است، چنين هزينه‌اي را براي يك گروه ده نفري صرف مي‌كنند كه يك ماه به بيروت بروند؟
ـ اين براي من هم سؤال است، اما ما وظيفه خودمان را انجام مي‌دهيم، ولي دوست داريم دستاوردي داشته باشيم، نه اين‌كه براي آنها جوك بگوييم. مردم بدانند اگرخبرنگار و نماينده آنها را اعزام كردند، اطلاعات خوبي به آنها مي‌دهد، اما ما از اين موضوع گله‌منديم و از آقاي ضرغامي و معاون سياسي مي‌خواهيم كه به اين مسائل توجه بيشتري داشته باشند.
الان وقتي كه من به عنوان خبرنگار به آنجا اعزام مي‌شوم، نبايد تنها در پي تكرار مكررات درخواستي تهران باشم. پس بيت‌المال كجا رفته و وقت مردم كجا رفته؟ آيا ما به فكر اين چيزها نيستيم؟ ما اگر يك خبرنگار اعزام مي‌كنيم، بايد اختيارات به او بدهيم؛ اولا پرورش بدهيم، آموزش بدهيم و بعد هم اختيار به او بدهيم. مثل «غسان بن جدو»، نماينده «الجزيره» در بيروت. ايشان نيروهايش را چيد، استوديو زد، اصلا در روزهاي جنگ، خبر «الجزيره» از بيروت پخش مي‌شد، نه از قطر، ما هم بايد چنين برنامه‌ريزي‌هايي داشته باشيم. بايد باور كنيم كه همه چيز تغيير كرده است. مردم خوب مي‌فهمند؛ خوب و بد يا راست و دروغ را و ترفندهاي تبليغاتي را... . سرانجام، وقتي واقعيت را درست منعكس نكنند، بايد يك مقصر پيدا و معرفي شود.
من فكر مي‌كنم دوستان ما، مديران تصميم‌گيرنده در سازمان، بايد اين موضوع را بپذيرند و تغييراتي در روند موضوع به وجود آورند.

* چند تا نيروي حرفه‌اي خبرنگاري در واحد مركزي است كه تحصيلات مرتبط و سابقه قوي دارند؟
ـ من معتقدم خيلي‌ها دوست دارند حرف‌هاي نو بزنند و تأثيرگذار باشند. از اين دست دوستان در واحد مركزي خبر زياد هستند.

* چند تا از اين بچه‌ها توانسته‌اند سفر خارجي بروند؟ به عنوان يك خبرنگار حرفه‌اي، دوره ديده و مولد در يك دفتر خارجي مستقر شوند؟
ـ من از مدارك تحصيلي نيروهاي اعزامي خبر ندارم، ولي اعزام خبرنگار به دفاتر خارجي از ديدگاه تصميم‌گيرندگان، يك سري معيارها و ملاك‌هاي خاص مي‌خواهد كه بعضي‌هاي آن درست نيست.
خبرنگار در آغاز كار بايد جسارت كار، ذات خبرنگاري و علم روز داشته باشد و تسلط به زبان و قدرت تحليل از ديگر شرايط است و از همه مهم‌تر، جسارت خبرنگاري كه البته شايد در بعضي‌ها باشد و در برخي نباشد! نمي‌دانم اين پرسش را براي چه پرسيديد؟

* به اين علت كه دفاتر نيروي خاص دارند، يك نيرو به عنوان كمكي به آنجا اعزام مي‌شود تا در كمترين زمان اخبار را برسانند. چرا امكانات يك SNG كه در حد يك وانت نيسان است و اجاره آن در شهرهايي چون بيروت، كار سختي نيست، بايد اين توان را نداشته باشند؟
ـ ما با بحران مديريت روبه‌رو هستيم؛ يعني پس از آن كه بحران به وجود آمد، ما مي‌خواهيم مديريت بحران ارائه دهيم. در اين وقت‌ها، بايد يك مديريت بحران به وجود بيايد. خيلي راحت مي‌گويم: ما در بدو ورود به مسائل لبنان با مشكلات مديريتي روبه‌رو بوديم.
مثلا قرار بود، من وقتي با سه گروه اعزام مي‌شديم، مسئول گروه‌ها باشم، اما در بدو ورود، احساس كردم فرد ديگري مسئوليت گروه را دارد و پس از چند روز، قرار شد فرد ديگري مسئول گروه باشند كه پس از ايشان هم دو سه روز ديگر، نفر ديگري آمد كه مسئوليت را به آنان سپردند. مديريت بايد بداند چه كار مي‌خواهد بكند و ابزار و نيروها را بچيند، ولي ما فاقد چنين مديريتي كارآ، كارآمد و باجسارت هستيم.
فراموش نكنيم كه خاورميانه با ارائه طرح خاورميانه جديد، آبستن حوادث جديدي است و با بحران‌هاي سياسي ديگري هم روبه‌رو مي‌شويم. همان‌گونه كه در برخورد با تغييرات آب و هوا، ستادي در وزارت كشور تشكيل مي‌شود، براي اين بحران‌هاي رسانه‌اي هم بايد ستادي در صداوسيما تشكيل بشود. چرا SNG نداريم، چون ستادي به اين شكل نداريم. SNG در سازمان در يك حوزه ديگر است و من خبرنگار در حوزه ديگري هستم. اگر چنين سرويسي مي‌خواهم، بايد نامه‌نگاري كنم و در دل بحران‌نامه بنويسم و پاسخ بگيرم و نامه به دست فلاني برسد تا به من آيا SNG بدهند يا ندهند!
جالب است كه SNG را مثل كولي‌ها، كولمان گرفتيم رفتيم تبريز كه نگذاشتند بيرون ببريم، دوباره برگشتيم رفتيم سوريه و در آنجا هم با مشكلاتي روبه‌رو شديم و آخر هم كه برديم، رفت گوشه‌اي كه مي‌توانستيم بيشتر از آن بهره‌برداري كنيم.

* اين نقايص دفاتر نيست كه در آن محيط است و حقوق چند هزار دلاري هزينه آن مي‌شود. نيروهايش هر روز با كوهي از اخبار رو‌به‌رو‌ هستند و حتي اگر به بدترين وجه فكر كنيم كه زبان نمي‌دانند، ظرف شش ماه به محاوره مسلط مي‌شوند، پس چرا اين بحران اتفاق مي‌افتد و چرا نمي‌توانند پتانسيل لازم را نشان بدهند، در حالي كه وظيفه به شما جزييات نقاط ضعف، نقاط قوت را گوشزد كند؟ چرا چنين چيزي وجود ندارد؟
ـ من فكر مي‌كنم، افرادي كه در دفاتر مستقرند، بيشتر از ما در جريان هستند و خط‌دهي لازم را دارند، اما سازمان بايد يك برنامه‌ريزي داشته باشد تا اين دفاتر و افراد براي اين بحران‌ها آمادگي داشته باشند و خدمات پشتيباني و اطلاعاتي بدهند، اما بپذيريد كه ما كشور جهان سوم هستيم و كار و زمان احتياج است كه به سطح رسانه‌هاي معروف برسيم.

* مي‌دانيد توقع را چه چيزي بالا مي‌برد؟ اين‌ كه نخستين خبر بخش 21 مي‌گويد: ABU جايزه پوشش خبري جنگ عراق را به ايران داد. حالا از كجا و كدام بخش از سازمان، معلوم نيست؟! ولي وقتي كه شما مجموعه‌اي راه مي‌اندازيد، به آن اعتماد كنيد و اين هم سه نيروي كمكي، چون اينها هم از زيرمجموعه همين ساختار هستند، چرا بايد از تهران SNG به بيروت بروند؟ در شهري كه وضعيت جنگي، موجب شد هتل، شبي 250 دلار به 50 دلار برسد، اجاره SNG كار سختي نيست. ريشه اين مشكل كجاست، دفتر ضعيف، ديدگاه نامطمئن به خبرنگار و حتي دفتر مستقر در محل و حالا امكانات هم ارسال مي‌شود؟
ـ البته اين‌كه شما مي‌گوييد، دفتر ضعيف، اجازه بدهيد من نگويم، چون بچه‌ها كارهايشان را كردند، به هر حال اين برمي‌گردد به اين‌كه ما به وقايع و رويدادهاي اطراف درست نگاه نمي‌كنيم. يك تصوير درست از رويدادها نداريم؛ يعني اين‌كه نمي‌دانيم وقايعي كه در حال رخ دادن است، فردا چه شكلي دارد. وقتي اين چيزها را ندانيم، نمي‌توانيم برنامه‌ريزي كنيم، آمادگي داشته باشيم و امكانات را فراهم كنيم. بنابراين، لازم است از افرادي استفاده بشود كه واقع‌بينانه‌تر به مسائل نگاه مي‌كنند يا به زبان ديگر، يك مقدار انديشه‌هاي ارتباطي، سياسي و اجتماعي را تغيير بدهيم و به اين باور برسيم، آن چيزي كه در خارج مرزهاي ما مي‌گذرد، هماني نيست كه در داخل تصور مي‌كنيم. بپذيريم منطقه ما آبستن حوادث زيادي است و ما هم تأثيرپذيريم. وقتي بپذيريم، مي‌گويم بي‌نظم عمل نمي‌كنيم و با سازماندهي عمل مي‌كنيم. اينهايي كه شما مي‌گوييد، به اين دليل است كه ما سازماندهي و برنامه‌ريزي درست نداريم و به فردا نگاه نمي‌كنيم. اگر اين باشد و انديشه تصميم‌گيرندگان بنا بر واقعيت‌ها تغيير كند، شما اين پرسش‌ها را نمي‌كنيد كه چرا دفتر ما فلان بود؟ اگر انديشه بنا بر علم و آگاهي باشد، بايد قوي‌تر از اين باشد كه وقتي يك بحران رخ داد، در قدم اول در جا نزنيم. ما هم بايد نيروي عملياتي خوبي داشته باشيم، نيروي متفكر و تحليلگر و نيروي تداركاتي، بايد برنامه‌ريزي داشته باشيم و واقعيت‌ها را آنچنان كه هست، بيان كنيم. برخي دوستان تلاش مي‌كنند واقعيت‌ها را آن‌گونه كه مي‌خواهند بيان كنند، نه آن‌گونه كه هست و همين گاهي وقت‌ها به ما ضربه مي‌زند. مخاطب از ما مي‌خواهد وقايع را همان‌گونه كه هست، برايش تعريف كنيم و ما مي‌گوييم مخاطب آن‌طوري كه من مي‌بينم، بايد ببيند. براي همين است كه مخاطبان را از دست مي‌دهيم و بعد تعداد استفاده‌كنندگان از ديش‌هاي ماهواره افزايش پيدا مي‌كند.
شايد دليلش اين باشد وقتي فقدان اطلاعات باشد، مخاطبان به دنبال منابع خبري جديد مي‌‌روند، وقتي ما نخواهيم به مردم بگوييم در فلان جا چه دارد مي‌گذرد، خب مردم مي‌روند به جايي كه اطلاعات را از آنجا بگيرند و نتيجه آن، ايجاد بي‌اعتمادي نسبت به رسانه است.

*چه اشكالاتي را بر كار اطلاع‌رساني در صداوسيما به ويژه درباره وقايعي چون جنگ وارد مي‌دانيد؟
ـ كوتاه سخن اين‌كه تسلط به علم و دانش امروزي، توانايي مديريت، استفاده بهينه از امكانات، جرأت ريسك و خطرپذيري و در نهايت شناخت راه‌هاي واقعي رسانه‌اي از مواردي است كه نبود يا كمبود آنان در سازمان ما را اذيت مي‌كند و مسئولان صداوسيما بايد براي حل مشكل و اعطاي حقوق حقه مردم كه همان اطلاع‌رساني درست، به موقع و تأثيرگذار است، به اين فاكتورها فكر كنند.

* و در پايان؟
ـ من از شما تشكر مي‌كنم كه اقدام كرديد به صحبت و برخي مسائل را روشن كرديد. اميدوارم كه مسئولان صداوسيما براي يك بار هم كه شده، خبرنگاران را جمع كنند و به عنوان ميدان‌داران معركه با آنان صحبت كنند تا حقايق را بهتر بشنوند، نه اين‌كه در جاي گرم و نرم بنشينيم و درباره ويرانه صحبت و تحليل كنيم و تصميم بگيريم و قضاوت كنيم به جايي نمي‌رسيم.
كساني كه در شرايط رويدادها نيستند، يا بايد به سخنان راويان اعتماد كنند و يا از قضاوت بپرهيزند. باز هم از شما سپاسگزارم.


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :   

 
  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 9:20  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
 

مصاحبه حسن قربانی با بازتاب

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 9:18  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
دوستان خوبم توجه داشته باشند که ثبت نام روز دوشنبه همین هفته انجام می شود د راتاق ۵۰۷

شهریه هم حدودا ۸۰۰ هزار تومان است ( نصف شهریه ثابت + هر واحد حدودا ۱۵۰ هزار تومان)

البته من از میزاان دقیق شهریه اطلاع ندارم و این مبلغ را هم آقای مرتضایی حدودا گفته است پس برای اطمینان پول اضافی هم همراه داشته باشید.

  نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 9:47  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
نامنویسی از دانشجویان کارشناسی ارشد علوم ارتباطات ۸۳  پنجم شهریور می باشد .

شهریه تقریبا یک میلیون تومان اعلام شده است

این مطلب به نقل از خانم الهام زرگر ثبت شده است.

  نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 15:28  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
كودكان قانا را فراموش نكنيد

مشت های کوچکم را گره کرده ام بسوی دشمنان تو !!!

قلب کوچک دریایی ام را مملو ساخته ام از خشم و نفرت دشمنان تو !!!

قدمهای کوچکم را همگام کرده ام در همراهی تو !!!

دست هاي كوچكم را به دعا برداشته ام در حمايت از قلب هاي مهرباني كه هر روز پاره پاره مي شوند

من با بوش و امثال او کاری ندارم  آنها ضجه های کودکان افغان و عراق را هم نشنیدند ... آنها ظلم رواداشته به به کودکان فلسطین و لبنان را هم نمی بینند ...از ویتنام بگویم یا کره    از هیروشیما یا ناکازاکی  برای گوشهایی که نمی شنوند و برای چشمانی که خود را به روی واقعیت بسته اند!!! اما اقای کوفی عنان شما که در امریکا زندگی می کنید آیا می دانید دموکراسی و حقوق بشر چیست؟آقای عنان شما می دانید وجدان چیست؟ یا اینکه می خواهی صبر کنی تا تاریخ آن را به قضاوت بنشیند...

آخر ما کودکان چه گناهی کرده ایم که هر از گاهی چنین اسیر دنیای شیطانی شما می شویم که اینگونه برای ما هدیه می فرستید... تازه کودکان صهیونیست خوب تربیت شده روی آن را امضا هم می کنند.

دانیل ، کلارا ترکشی که بدن مرا درید و جگر مادرم را سوزاند امضای تو برا آن بود !!! در عصر تمدن و دهکده جهانی روی آن تکه آهن گداخته که سهم من از زندگی بود نوشته هایت را خواندم که به من گفته بودی : دوست لبنانی من هنگامی که هدیه من به دستت می رسدتو دیگر زنده نیستی . دانیل یادگاری تو امروز قلب کوچک مرا شکافت  از تو ممنونم

ای فرشته کوچک آرام بخواب که خدا بیدار است ، عروسکش را به او بدهید او در خواب ناز برای عروسکش لالایی می خواند...

 

و اي كاش او دست ناپاكش را در زلالي چشمه پاك  دل تو مي شست

مبادا فراموش كنيم

  نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 13:5  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

مشت های کوچکم را گره کرده ام بسوی دشمنان تو !!!

قلب کوچک دریایی ام را مملو ساخته ام از خشم و نفرت دشمنان تو !!!

قدمهای کوچکم را همگام کرده ام در همراهی تو !!!

من با بوش و امثال او کاری ندارم  آنها ضجه های کودکان افغان و عراق را هم نشنیدند ... آنها ظلم رواداشته به به کودکان فلسطین و لبنان را هم نمی بینند ...از ویتنام بگویم یا کره    از هیروشیما یا ناکازاکی  برای گوشهایی که نمی شنوند و برای چشمانی که خود را به روی واقعیت بسته اند!!! اما اقای کوفی عنان شما که در امریکا زندگی می کنید آیا می دانید دموکراسی و حقوق بشر چیست؟آقای عنان شما می دانید وجدان چیست؟ یا اینکه می خواهی صبر کنی تا تاریخ آن را به قضاوت بنشیند...

آخر ما کودکان چه گناهی کرده ایم که هر از گاهی چنین اسیر دنیای شیطانی شما می شویم که اینگونه برای ما هدیه می فرستید... تازه کودکان صهیونیست خوب تربیت شده روی آن را امضا هم می کنند.

دانیل ، کلارا ترکشی که بدن مرا درید و جگر مادرم را سوزاند امضای تو برا آن بود !!! در عصر تمدن و دهکده جهانی روی آن تکه آهن گداخته که سهم من از زندگی بود نوشته هایت را خواندم که به من گفته بودی : دوست لبنانی من هنگامی که هدیه من به دستت می رسدتو دیگر زنده نیستی . دانیل یادگاری تو امروز قلب کوچک مرا شکافت  از تو ممنونم

ای فرشته کوچک آرام بخواب که خدا بیدار است ، عروسکش را به او بدهید او در خواب ناز برای عروسکش لالایی می خواند...

 

  نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 9:31  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

يكي از پژوهشگران دانشگاه صنعتي اميركبير سامانه دروغ سنجي مبتني بر امواج مغزي را طراحي و پياده سازي كرد.

 وحيد ابوطالبي/ مجري طرح/ در مصاحبه با خبرنگار ما/ با اشاره به كاربرد دروغ سنجي به عنوان ابزاري كمكي در تحقيقات پليسي و آزمون هاي استخدامي گفت در اين طرح با استفاده از تشخيص و شناسايي مولفه‌هاي شناختي مغز و موج پي 300 فرآيند دروغ سنجي انجام مي‌شود.

وي تصريح كرد.. موج پي 300 زماني تشكيل مي شود كه محرك شنوايي يا بينايي موجب يادآوري در مغز شود، از اين رو اطلاع داشتن از يك موضوع مي تواند موجب ظهور اين موج در نوار مغزي شود.

مجري طرح بخش‌هاي مختلف كار خود را تدوين الگوي هاي آزمون/ پياده سازي آن در افراد مورد بررسي و طراحي روش‌هاي پردازشي مناسب براي تشخيص موج پي 300 ذكر كرد و گفت.. در اين آزمون/ آزمايش شوندگان در اتاقي قرار مي گرفتند كه جعبه اي حاوي يک شيء قيمتي در آن قرار داشت/ در اين حال  گروهي از افراد به انتخاب خود جعبه را باز كرده و شيء داخل آن را مي‌ديدند.

وي افزود.. در مرحله بعد نوار مغزي همه افراد شركت كننده در هنگام ديدن تصاوير اشياء مختلف/ شامل شيء موجود در جعبه/  ثبت مي‌شد. در اين حالت در نوار مغزي كساني كه سابقه ذهني از شي داشتند (شيء داخل جعبه را ديده بودند) موج پي 300 قابل روئيت بود.

وي تصريح كرد.. ما در اين پژوهش تا دقت 86 درصد رسيديم كه دقتي قابل توجه و بالاتر از گزارشهاي منتشر شده خارجي است.

ابوطالبي برتري روشهاي دروغ سنجي مبتني بر امواج مغزي را تاثير نپذيرفتن آنها از ميزان اضطراب مصاحبه شوندگان ذكر كرد و گفت.. در روشهاي كنوني دروغ سنجي از متغيرهايي مانند فشار خون/ تنفس/ مقاومت الكتريكي پوست و نرخ ضربان قلب براساس اين نظريه كه اگر فردي مجرم باشد/ در پاسخ به سوال دچار اضطراب مي‌شود/ استفاده مي كنند ولي اين عوامل در افراد مختلف متفاوت بوده و ميزان خطاي دروغ سنجي را افزايش مي‌دهند. اين در حالي است که در دروغ سنجي به كمك امواج مغزي/ اضطراب بي‌تاثير است. ازاين رو تحقيقات جاري در مهندسي پزشكي براي تدوين و كامل كردن روش‌هاي مبتني بر اين دانسته در مراكز محدودي در حال پيشرفت است.

وي افزود..روش‌هاي تدوين‌شده در اين پروژه براي تشخيص امواج شناختي مغز/ علاوه بر اين کاربرد/ در پزشكي و براي تشخيص برخي بيماريها مانند آلزايمر و ام اس (مولتيپل اسكلروزيس) نيز كاربرد دارد.

براساس اين گزارش/ اين تحقيق در رساله دكتري مهندسي پزشكي در دانشگاه صنعتي اميركبير انجام و از نتايج آن تا كنون 5 مقاله علمي تدوين شده است.

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 16:25  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

 يكي از پژوهشگران دانشگاه علوم پزشكي تبريز موفق به ابداع روش تكميلي جديدي براي تشخيص زودهنگام سرطان مثانه شد.

 دكتر احمد كشتكار/ مجري طرح/  استفاده از اندازه گيري ميزان عبور جريان هاي بسيار ضعيف الكتريكي از بافت را يكي از روش هاي جديد/ آسان و غيرتهاجمي براي تشخيص زودرس و تكميلي برخي سرطان ها ذكر كرد و گفت.. در اين شيوه جرياني با شدت 10 ميلي آمپر و تواتر 60 هرتز تا يك و نيم مگاهرتز از بين دو  الكترود نازك فلزي از جنس طلا برقرار مي شود و ميزان عبور جريان از بافت توسط دو الكترود طلايي ديگر اندازه گيري مي شود.

وي افزود.. با توجه به تفاوت بافت هاي سالم و سرطاني از نظر ميزان عبور جريان/ پزشك مي تواند در مراحل اوليه تشكيل سلول هاي بدخيم/ تا ميزان 99 درصد از  بيماري مطلع شود.

وي تصريح كرد.. اين سامانه همچنين به عنوان ابزاري كمك تشخيصي مي تواند پزشك را در شناسايي نقاط مشكوك راهنمايي كند در حالي كه در روشهاي كنوني/ وقتي كه سرطان آشكار نشده است/ بايد تكه برداري هاي زيادي براي اطمينان از بدخيم نبودن بافت انجام شود و حتي ممكن است نقطه خاصي كه مبتلا به سرطان است تكه برداري نشود.

مجري طرح دستگاه تشخيصي را شامل ميله حسگر با 4 سيم طلا به قطر 2 ميلي متر/ بخش آشكار ساز و تبديل و انتقال داده ها به كامپيوتر ذكر كرد و گفت.. ميله حسگر از مجراي تعبيه شده در دستگاههاي معاينه مثانه عبور كرده و همزمان با معاينه/ كار بررسي مقاومت الكتريكي بافت انجام مي شود.

وي افزود.. از اين روش براي تشخيص برخي سرطان ها مانند معده/ مري و رحم در انگليس و امريكا استفاده مي شود ولي هنوز گزارش در مورد استفاده از آن در مثانه منتشر نشده است.

وي تصريح كرد.. اين تحقيق به كمك دستگاه هاي موجود در مركز پزشكي شفيلد انگليس انجام شده است ولي امكان ساخت دستگاه مورد نياز آن در داخل كشور و ادامه تحقيقات وجود دارد.

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 16:21  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

همگام با تغییراتی که امروزه در جهان در تمامی زمینه ها صورت می گیرد حرفه خبرنگاری نیز دستخوش تغییرات شگرف وفراوانی شده است . هر روزه ابزار و روشهای جدیدی در این حرفه برای ارتباطات سریع تر و سهیل تر بکار گرفته می شوند اما با همه این احوال موفقیت یک خبرنگار یا روزنامه نگار هنوز هم تا حدود زیادی به مهارتهای اصلی او که عبارتند از شم قوی، استعداد، فراست و قضاوت صحیح بستگی دارد.

داشتن مهارتهای اصلی اگرچه بخش لازم کار هستند اما کافی نیستند بلکه دانستن نکته های ظریف کار می تواند خبرنگار و یا یک روزنامه نگار را در پیشبرد اهدافش با ری دهد که این نکته های ظریف کاری الفبای کار محسوب می شوند.

مصاحبه یکی از ابتدایی ترین و مهم ترین فنونی است که یک روزنامه نگار و یا یک خبرنگار باید در ابتدای کار بیاموزد اگرچه مصاحبه فنونی دارد که ممکن است در کلاسهای آموزش خبرنگاری تدریس و یا در کتابها آموخته شود اما باید دانست که بخش عمده کار در انجام یک مصاحبه فنونی است که هرگز در کلاسها و کتابها آموزش داده نمی شود و در حقیقت از طریق تجربه کسب می شود .

حضور در مجامع و اماکن برای تهیه خبر نیز فنون خاص خود را دارد بویژه آنکه محلی را که در آن حضور دارید دچار بحران باشد که در صورت بی تجربگی و یا به عبارتی بی اطلاعی از الفبای کاری ممکن است برای خود و رسانه تان دردسر بسازید.

مهمترین مطلبی که دربرگیرنده تمامی الفبای کاری در زمینه کار در رسانه است دانستن حقوق حرفه ایی یا حقوق ارتباطات در زمینه ایی است که شما به آن اشتغال دارید. به عقیده من دانستن حقوق ارتباطات سبب می شود تا عامل رسانه ایی با شناخت درست از وظایف خود در برابر دیگران و همچنین وظایف دیگران در برابر عوامل رسانه ایی وظایف خود را به نحو بهتری انجام دهد که د رنهایت به رضایت مخاطب از رسانه و رضایت رسانه از عوامل خود منجر شود.

 

 

  نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 21:55  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

روزی که رادیو اختراع شد، باور عمومی بر این بود که دیگر دوران روزنامه ها سپری شده است. اما روزنامه با تغییر ساختار خود باز هم به حیات خود ادامه داد. همین اتفاق دوباره زمانی که تلویزیون اختراع شد، نمود پیدا کرد. آن روز نیز بسیاری فکر کردند که دیگر دوران سینما به سر رسیده است، اما ... ! و این اتفاق در زمان ما نیز برای چندمین بار در حال تکرار است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 9:25  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
مقالة "مسألة قومیت در ایران – نگاهی جمعیت شناختی" تمام شد؛ خیلی زود. در واقع میشه گفت سر هم شد! اما واسة خودم که خیلی خوب بود. از فهمیدن سنخ شناسی تعاریف قومیت بگیرید تا پی بردن به اینکه هیچ آمار درست و حسابی از قومیتها در ایران وجود ندارد. (و فراتر از اون ویژگیهایی که باعث تمایز اقوام میشه در ایران تعریف نشده – برای همین الان نمودین 6 تا قوم داریم یا 60 تا!)
در بخش آخر مقاله که به توسعه اشاره کردم چند تا از شاخصهای دم دستی توسعة انسانی و همینطور توسعة اقتصادی رو برای نمونه در استانهای کردنشین (به عنوان یکی از استانهای قومی نشین) بررسی کردم و نتایج خیلی تأسف برانگیزی گرفتم. اقلیت قومی بودن از یک طرف و بعد اقلیت مذهبی (سنی بودن) از طرف دیگه نسبت مستقیم داره با توسعه نیافتگی و عدم برخورداری و این خب، برای کشور خیلی خطرناکه. زمان شاه، با تئوری "قطب رشد" در برنامه های عمرانی خیلی تعجب نداره که چرا استانهای دورافتاده (و از جمله استانهای قومی نشین) توسعه پیدا نکردن، اما بعد از انقلاب که اهداف برنامههای عمرانی رو به صراحت "برخورداری مناطق محروم"، "تحقق عدالت اجتماعی"، "برنامه ریزی غیرمتمرکز"، "افزایش سهم استانها" و ... ذکر کردن خیلی مسخره است که همچین اتفاقاتی میفته.
عجیب نیست که "امید به زندگی" به عنوان یه شاخص سادة توسعة انسانی تو استان تهران 5/70 ساله و تو کردستان 6/61 سال؟ عجیب نیست که شاخص "ارزش افزودة فعالیت صنعتی" به عنوان یه شاخص توسعة اقتصادی اینجوریه: استان ایلام 02/0 درصد، استان کرمانشاه 54/0 درصد، استان آذربایجان غربی 1/1 درصد و استان کردستان 28/0 درصد کل ارزش افزودة فعالیت صنعتی رو دارن. (همه با جمعیت اقلیت کرد) و اونوقت تهران به تنهایی 2/32 درصد و اصفهان 7/15 درصد؟!
راستی یه چیز دیگه رو هم خیلی خوب فهمیدم. با همة کاستیها، یه عالمه آمار وجود داره که اونجا منتظر نشستن که تحلیل بشن؛ حداقل دو تا ضرب و تقسیم ساده! کاش جای یکی از اون پشت میز نشینهای مؤسسة پژوهش مدیریت و برنامه ریزی، یا مؤسسة مطالعات ملی، یا چه میدونم، پژوهشکدة مطالعات راهبردی بودم! حیفن این آمارها!
خلاصه اینکه مقاله ام اینجوری تموم شد:
با پذیرش اینکه نوسازی اقتصادی ایران از ابتدا و پیش از انقلاب اسلامی با نابرابری همراه بوده؛ اما از آنجا که هدف برنامه های پس از انقلاب، "برابری" و "توزیع عادلانه" و "تمرکززدایی" ذکر شده است، وضع کنونی استانهای قومی نشین ایران – که اکثراً در نزدیکی مرزهای کشور واقعند و از مرکز دورترند – اصلاً مطلوب و مناسب و قابل مقایسه با استانهای برخوردار و مرکزی نیست. ضمن اینکه در میان مناطق محروم، وضعیت استانهای غالباً سنی نشین (مانند سیستان و بلوچستان یا کردستان) از دیگر استانها وخیمتر است. این وضعیت – گرچه ریشه در تاریخچة نوسازی نابرابر در ایران دارد – اما با اهداف و برنامه های عدالتخواهانة دولتهای پس از انقلاب همساز و در یک راستا نیست.
ضمن اینکه از نظر سیاسی، بعضی از رهبران اقوام در آن سوی مرزها نگاهی ابزارگرایانه به مقولة قومیت دارند. پس رسیدگی بیشتر به این مناطق گذشته از وظیفة ملی و انسانی دولت، وظیفة سیاسی و امنیتی نیز هست. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر میشود که بدانیم مجامع بین المللی این روزها حق انتخاب سیاسی بیشتری برای اقوام قایل هستند و خصوصاً پس از مسألة بالکان و صربستان توجه مجامع بین المللی به اقوام بیشتر از پیش شده است. تا جاییکه حتی قدرتهای جهانی با پشتوانة سازمانهای بین المللی - خود - در بحرانهای قومی دخالت میکنند. مدار 36 درجة پرواز ممنوع در شمال عراق پس از جنگ با کویت، بمباران صربستان و دخالت ناتو در مسألة کوزوو شواهد این گفتارند. بنابراین با در نظر گرفتن تمام این جهات و نیز در نظر داشتن وضعیت ویژة اقوام حاضر در ایران – یعنی "عدم انطباق مرزهای فرهنگی، زیانی و اجتماعی با مرزهای سیاسی" – نیاز به توجه بیشتر به مقولة قومیت در ایران احساس میشود.
بکارگرفتن روشهای سیاسی مؤثر (و از همه مهمتر پرهیز از بکارگیری معیارهای اختلاف برانگیز مذهبی در تفویض منابع قدرت)، روشهای اقتصادی مفید (مانند کاهش نابرابریها و توسعة ارتباطات) و روشهای فرهنگی و اجتماعی کارگشا (مانند محترم شمردن عقاید و عدم اهانت نسبت به اعتقادات دینی، تأکید بر حقوق شهروندی و توجه به خرده فرهنگها و لحاظ کردن تفاوتهای زبانی و ...) راه حلهایی هستند برای ایجاد تعادل بین هویت قومی و هویت ملی.
  نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 23:53  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
 

یادداشتی که خانم دکتر احمدنیا در وبلاگشان درباره‌ی کاستلز نوشتند و بعد، یادداشت‌های حامد و امیرمسعود و پاسخ‌های دکتر احمدنیای عزیز در کامنت‌های آن مطلب، بهانه‌ی یادداشتِ حاضر شد. یادداشتِ من احتمالاً ربطِ مستقیمی به بحث ندارد. حتّا احتمالاً نه تنها تأویل‌های موردِ پسند خودم را به گفته‌ی دوستانم نسبت داده‌ام؛ که سخنان ناگفته را در دهان آن‌ها گذاشته‌ام!

به هر حال، با خواندنِ نظراتِ دوستان، یادِ مجادله‌ی ۱۹۶۱ پوپر و آدورنو در کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی آلمان افتادم؛ مباحثه‌ای که بعدها هابرماس ـ از جبهه‌ی نزدیک به آدورنو ـ و هانس آلبرت ـ شاگرد آلمانی پوپر ـ در جبهه‌ی مخالف، ادامه‌اش دادند. مجادله‌ی هابرماس و پوپری‌ها، مجادله‌ی خوش‌یمنی بود که به نگارش «دانش و علایق بشری» ختم شد... چرا یادِ مجادله‌ی روشی (یا عنوانی که مورد اعتراض پوپر بود، یعنی: مناقشه بر سر پوزیتیویسم) افتادم؟ خلاصه بخواهم بگویم، دلیلش این است که بعد از خواندن کامنت‌ها، به نظرم آمد نقدهای حامد ـ شاید بخاطر اقامتش در وین ;) ـ بی‌شباهت به نظراتِ یارِ دیرین اعضای حلقه‌ی وین ـ یعنی پوپر ـ نیست!

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 23:51  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
 

سايت تخصصي ارتباطات اجتماعي راه اندازي شد

ارتباطات.jpg

سايت تخصصي ارتباطات اجتماعي توسط احمد يحيايي ايله اي راه اندازي شد.
در اين سايت مقالات علمي و تخصصي درباره ارتباطات انساني ، ارتباطات سازماني ، ارتباطات رسانه اي و ارتباطات خانوادگي قابل دسترسي است. همچنين بخشي بعنوان مقالات انگليسي (English articles ) ارتباطات در نظر گرفته شده است.
در اين سايت تلاش براين است كه مجموعه اي از مقالات مرتبط با ارتباطات براي استفاده دانشجويان و محققان و علاقه مندان گردآوري شود.

  نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 19:31  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
 
روزنامه کانادایی به علت انتشار مطلبی کذب برضد ایران‌, عذرخواهی کرد .

روزنامه محافظه کار نشنال پست جمعه گذشته مطلبی را چاپ کرد مبنی بر اینکه ایران در نظر دارد اقلیت های مذهبی را به پوشیدن لباسهای مشخص مجبور کند.

این مطلب که حاوی اظهارات تند ضدایرانی گروههای برجسته یهودی بود دررسانه‌های این کشور منعکس شد.

سردبیر نشنال پست اذعان کرد, پیش از چاپ این مطلب‌, آن را بررسی نکرده بود.

داگلاس کلی در مقاله ای درصفحه اول این روزنامه نوشت‌, پس از بررسی‌, مشخص شد این مطلب‌, کذب بوده است و به علت این اشتباه‌, عذرخواهی می‌کند .

 

  نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 19:16  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
وقتي در سال 1253 هجري قمري اولين روزنامه در ايران با عنوان ?کاغذ اخبار? انتشار يافت، هيچ کس فکر نمي کرد براي تهيه مطالب روزنامه بايد به رموز و فنون جستجوي اخبار و اصول انتخاب و تنظيم آن آشنا بود و باز هيچ کس فکر نمي کرد که حدود 170 سال ديگر هر روزنامه يا نشريه اي نيازمند نيروهاي آموزش يافته، با تجربه و بانشاطي خواهد بود. افرادي که به فنون و روش هاي علمي روزنامه نگاري آشنا باشند تا روزنامه دچار روزمرگي، شرايط زدگي و يکنواختي نشود.

روزنامه نگاري در قرن گذشته بوسيله نويسندگان و صاحبان ذوق ادبي بوجود آمد و هنوز هم در برخي از کشورهاي عقب مانده، روزنامه نگاران همان نويسندگان ادبي هستند. در حالي که ذوق و قريحه به تنهايي کافي نيست و کساني که بخواهند در امور مطبوعاتي خدمت کنند مانند داوطلبان ساير حرفه هاي اجتماعي و حتي بيش از آن ها احتياج به آموزش و پرورش تخصصي دارند. آموزشي که در کشور ما در رشته علوم ارتباطات گرايش روزنامه نگاري داده مي شود.

حال سؤال اينجاست که در رشته روزنامه نگاري چه آموخته مي شود، که هر روزنامه نگاري نياز به تحصيلات دانشگاهي دارد؟

امروزه در مدارس روزنامه نگاري همه جاي دنيا به خاطر گوناگوني مطبوعات موجود در يک روزنامه و اين که روزنامه نگاري صرفاً نوشتن خبر و تکنيک هاي خبرنويسي نيست، برنامه هاي آموزشي را طوري تنظيم مي کنند که بيش از 50% دروس دانشجويان در زمينه هاي ديگر متمرکز شود. مثلاً توصيه مي شود که دانشجوي روزنامه نگاري، علوم سياسي بخواند و با ساير زمينه هايي که در حرفه خود با آن سروکار دارد، آشنا شود. مثلاً درسهايي مثل فيزيک يا شيمي يا زيست شناسي جزو درسي است که دانشجوي روزنامه نگاري که مي خواهد فرضاً با يک پزشک مصاحبه کند بايد زمينه هاي آن را بشناسد. در واقع مسأله فقط اين نيست که شما بتوانيد خوب مصاحبه کنيد، خوب گزارش تهيه کنيد و خوب خبر بنويسيد يا تيتر بزنيد بلکه بحث محتوا خيلي مهم است. خبرگزاريها همه گونه خبر و مطلب مخابره مي کنند و روزنامه نگار بايد بتواند حداقل آن خبر را بفهمد. برخي از بررسي ها نشان مي دهد که مقدار زيادي از تلکس هايي که توسط برخي خبرنگاران دور ريخته مي شود، به آن خاطر است که اساساً موضوع توسط خبرنگار درک نمي شود. طبعاً چنين خبرنگاري آن دسته از اخبار را درک مي کند که خودش مي فهمد يا دوست دارد که بفهمد. از همين رو روزنامه نگاري را مي توان علمي دانست که بايد به همه علوم ديگر اشراف داشته باشد.

رشته روزنامه نگاري نهال تنومندي است که از چشمه هاي هنر و ادبيات، فرهنگ و فلسفه، سياست و اقتصاد، صنعت و تکنولوژي سيراب مي شود براي همين دانشجوي اين رشته دروس تئوري و نظري مانند مباني جمعيت شناسي، مباني روانشناسي، مباني فلسفه، مباني علم اقتصاد، نظريه هاي ارتباطات اجتماعي و انديشه هاي سياسي در قرن بيستم را مطالعه مي کند. همچنين دروسي را که هم جنبه علمي و هم جنبه تئوري دارند مثل اصول و تکنيک هاي تهيه خبر، مصاحبه، گزارش، روش تحقيق، عکاسي خبري، صفحه آرايي و ويراستاري را آموزش مي بيند.

روابط عمومي
در يک بررسي که از يک شماره ?وال استريت جورنال? در مارس 1981 به عمل آمد، نشان داده شد که بيش از 45 خبر از مجموع 188 خبر درج شده در يک شماره اين روزنامه را نقل مستقيم اطلاعيه هاي خبري تشکيل مي داد که از سوي روابط عمومي سازمانها به دفاتر اين روزنامه ارسال شده بود. بررسي عميق تري نشان داد که نويسندگان متون خبرهاي ديگر اين روز و اين شماره نيز به نوعي از همکاري ها و ياري هاي مسؤولين روابط عمومي سازمانها برخوردار بوده اند. اين تحقيق و تحقيقاتي ديگر که در متون رسانه هاي ديگر و چگونگي تهيه اين متون به عمل آمده، ثابت کرده است که رسانه ها براي دستيابي به برخي از اخبار وابسته به همکاري روابط عمومي ها هستند.

البته اين به آن معني نيست که وظيفه روابط عمومي ها تنها تزريق رسانه هاي گروهي مي باشد بلکه از يک قرن پيش، مديريت سازمانها، روابط عمومي را بخش با اهميتي از عناصر مديريت خود مي شناسد که براي جلب پشتيباني گروههاي خارجي و داخلي سازمان، ناگزير به بهره گيري از تکنيک هاي آن هستند و مي پندارند که در شرايط پيچيده اجتماعي، اقتصادي و سياسي کنوني، ادامه و استمرار فعاليتهاي سازمان بدون ياري گرفتن از آن مقدور نيست. در واقع روابط عمومي به معناي امروزين آن بخشي مهم و حياتي از هر سازماني است و کارکنان آن بايد به مهارت دانش هاي بسياري مجهز باشند. از همين رو روابط عمومي به عنوان يکي از دو گرايش رشته علوم ارتباطات در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي کشور تدريس مي شود.

روابط عمومي به معني کنوني آن، شاخه ي مديريت نوين و بازوي ارتباطي مديريت است و آن را بخشي از اجزاء و عناصر مديريت امروزي مي دانند که بر نظريه هاي علمي، شيوه هاي کاربردي و تکنيک هاي معيني استوار است و نوشته ها و متون حرفه اي خاص خويش را دارد و فعاليتها و اقدامات آن با معيارها و ضوابط خاصي سنجيده مي شود و مقررات اخلاقي پذيرفته شده اي نيز براي تشخيص سره از ناسره، رفتارها و کارهاي روابط عمومي وضع شده است که مي بايد به آن عمل گردد.

در يک جمع بندي کلي وظيفه روابط عمومي و مؤسسات به ترتيب زير طبقه بندي مي شود:

1- اقدامات ارتباطي کارشناسانه، طرح ريزي شده و مستمر جهت انتقال پيام مديريت مؤسسه به گروهها و افرادي که به نحوي براي مؤسسه اهميت دارند.
2- مراقبت، نظارت، بررسي و شناخت عقايد، نظرات، خواسته ها و گرايشهاي افراد و گروهها در مورد مسائل مربوط به سازمان و ارائه پيشنهادهاي کارشناسانه به مديريت در اين زمينه ها.
3- بررسي و کشف اثرات اجراي اقدامات مؤسسه بر روي گروهها و تجزيه و تحليل پيش بيني واکنش مردم در هنگام اجراي سياستها و اقدامات مؤسسه و آماده سازي بيشتر اقدامات سازمان.
4- پيشنهاد جهت تصحيح آن بخش از خط مشي ها، سياستها وروشهايي که در تضاد و تقابل با منافع گروهها و يا عمومي مردم قرار دارد.
5- کشف و شناخت آن دسته از اقدامات مؤسسه که در جهت منافع همگان است و تبليغ اين اقدامات و محور قرار دادن آنها در متون و پيامهاي ارتباطي - تبليغي.
6- پيشنهاد برنامه ها و روشهاي تازه که هم در جهت منافع و علايق همگان و هم در جهت منافع مؤسسه اند.
7- ايجاد تغييرات موردنظر در دانش، عقايد، گرايشها و رفتار گروههاي داخل و خارج سازمان.

کارشناس خوب روابط عمومي برخلاف ذهنيت عامه مردم سعي در پنهان ساختن اخبار بد ندارد. همچنين وظيفه اش در بسط اطلاعاتي که مستقيماً از سطوح بالاتر سازمان مي گيرد، خلاصه نمي شود. بلکه کارشناس روابط عمومي يک مشاور است که جريان دو طرفه ارتباطي را بين شرکت و مخاطبان آن ميسر مي سازد و بر اين اعتقاد است که رمز موفقيت يک برنامه مؤثر روابط عمومي، قابليت انتقال پيام صحيح از راه صحيح، در زمان مطلوب و به فرد صحيح است. در واقع کارشناس روابط عمومي از يک سو وظيفه آگاه کردن، خبر دادن و مطلع کردن مردم از مقاصد مديريت سازمان را بر دوش دارد و از سوي ديگر مسؤوليت ارائه مشورتهاي کارشناسانه با مديريت مؤسسه در مورد طرز تفکر مردم و گروههاي مورد توجه آن حوزه و تجزيه و تحليل افکار عمومي و بررسي جامعه شناختي گرايشها و طرز تفکرهاي مردم بر عهده او مي باشد.

وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر
امكان ادامه تحصيل تا مقطع كارشناسي ارشد وجود دارد و دانشگاه‌هاي تهران ? علامه و دانشكده صدا و سيما ارائه دهنده اين مقطع مي‌باشند.
  نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 23:16  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

يك روزنامه‌نگار و مدرس ارتباطات معتقد است: براي توسعه‌ي رسانه‌هاي مدرن بايد درك و دانش مدرن از آن‌ها داشت؛ نه اين كه تنها بر مهارت‌هاي استفاده از آن تكيه كرد.

به گزارش خبرنگار سرويس رسانه‌ي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ دكتر يونس شكرخواه ، ‌اظهار داشت: وين كراسبي- محقق ارتباطات- معتقد است كه رسانه‌ها در مفهوم امروزي به اشتباه نام‌گذاري شده‌اند و بيشتر ناقل و حامل هستند.

او افزود: اين محقق در طبقه‌بندي كه ارايه‌ داده، به سه سطح رسانه به مفهوم واقعي اشاره كرده است و آب، زمين و هوا را رسانه‌هاي اصلي مي‌داند؛ به عنوان نمونه انسان‌ها مي‌توانند بدون آن كه به تكنولوژي نيازمند باشند، به آساني بر روي زمين حركت يا در آب شنا كنند، البته با ابداع وسايلي مانند بالن و هواپيما انسان‌ها توانستند در هوا نيز جابه‌جا شوند.

اين مدرس ارتباطات ادامه داد: كراسبي براي هر يك از اين رسانه‌ها، نقاط قوت و ضعف‌هايي را ذكر كرده است؛ در زمين به عنوان رسانه نمي‌توان جابه‌جايي بسياري ايجاد كرد، اما اين قابليت وجود دارد كه كالاها را خانه به خانه تحويل داد؛ در مقابل در دريا حجم‌هاي بسياري جابه‌جا مي‌شوند، اما برخلاف زمين، نمي‌توان كالاها را خانه به خانه توزيع كرد، اما در هوا اين محدوديت‌ها وجود ندارد، چراكه هواپيما سبب شده تا نقاط قوت زمين و آب، در هوا جمع شود و نقاط ضعف‌ اين دو رسانه از بين برود.

به عقيده‌ي شكرخواه، وضعيت رسانه‌هاي امروزي را مي‌توان بر اساس طبقه‌بندي كراسبي مقايسه كرد، به عنوان نمونه ابتدا رسانه‌هاي چهره به چهره شكل گرفتند، يعني انسان‌ها بدون تكنولوژي از طريق ارتباطات كلامي‌ با يكديگر رابطه برقرار كردند و در واقع رابطه‌ي يك به يك داشتند، پس از آن رسانه‌هاي انبوه mass mediumها، پديد آمدند كه اين رابطه به صورت يك به جمع تبديل شد، يعني يك ايستگاه راديويي براي جمع وسيعي از شنوندگان يا يك ايستگاه تلويزيوني براي جمع وسيعي از بينندگان وجود داشت.

او افزود: تصور مي‌كنم رسانه‌هاي مدرن حالت بسيار به بسيار دارند، درواقع رابطه‌ي جمع با جمع است، بنابراين در اولين نگاه به اين رسانه‌ها، نبايد مساله‌ي مهارت‌هاي كار در رسانه‌ي مدرن با درك و دانش رسانه‌ي مدرن اشتباه گرفته شود. از اين رو مهارت‌ها همان مسائلي است كه درباره‌ي آنلاين ژورناليسم گفته مي‌شود و فرد بايد مسلط به خبرنويسي براي وب باشد و يا با نرم‌افزارهاي وب براي لود كردن تصاوير و فايل‌ها به طور كامل آشنايي داشته باشد؛ اما آنچه مهم است، درك مدرن از اين رسانه است كه مي‌تواند سبب قدرت آن شود، به عبارت ديگر، بايد به رسانه‌ي مدرن همان نگاهي را داشت كه كراسبي به مقوله‌ي هواپيما دارد، رسانه‌ي مدرن، ارتباط جمع به جمع را فراهم كرده است و توانسته از اعماق خود، متون را به يكديگر متصل و رابطه‌ي دانشي تازه‌يي را ايجاد كند، از اين رو در رسانه‌هاي مدرن به طور كامل بر تكنولوژي تكيه داريم.

شكرخواه درباره‌ي وضعيت رسانه‌هاي مدرن در ايران، تصريح كرد: شواهد نشان مي‌دهد مهارت‌هاي كار با رسانه‌هاي مدرن با درك مدرن از اين رسانه‌ها به اشتباه تصور شده است، درواقع مهارت‌هاي رسانه‌يي براي استفاده از اين رسانه‌ها، يك مساله است و درك مدرن از خود رسانه‌ي مدرن، مساله‌ي ديگري است كه در اين حوزه به شدت نيازمند كار هستيم.

او افزود: متاسفانه در كشور تنها به مهارت‌هاي روزنامه‌نگاري آنلاين توجه مي‌شود و غافل از اين هستيم كه با پديد آمدن رسانه‌هاي مدرن چه اتفاقي افتاده است.

  نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 23:1  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
گفتگو از : حمید ضیایی پرور
دکتر علي‌اکبر فرهنگي، استاد و رئيس گروه مديريت دولتي دانشگاه تهران، استاد و رئيس گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات، داراي دکتراي مديريت و فوق دکتراي ارتباطات سازماني از دانشگاههاي اوهايو و اوکلاهماي آمريکا است. دکتر فرهنگي سال 1384 به عنوان «چهره ماندگار» علمي ايران انتخاب شد و از وي طي مراسمي رسمي تقدير به عمل آمد. او پدر علم مديريت رسانه در ايران است و تاليف حدود 20 جلد کتاب و دهها مقاله علمي و تحقيقي از جمله فعاليتهاي آکادميک وي محسوب مي‌شود. با دکتر علي‌اکبر فرهنگي در واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي درباره موضوع «تحقيق و پژوهش در ايران و نقش تکنولوژي‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي» گفتگو کرده‌ايم.
farhangi.JPG

س: آقاي دکتر، با توجه به تجربيات شما در زمينه مسائل پژوهشي و تحقيقاتي، لطفا به اين سوال پاسخ دهيد که چه عواملي باعث شده است تا در آمريکا واروپا به بحث تحقيق و پژوهش به عنوان موتور محرکه توسعه توجه شود. اما در ايران اين موضوع جدي گرفته نمي‌شود؟
ج: من فکر مي‌کنم يک مسئله اساسي در غرب وجود دارد که در آنجا ساليان درازي است حل شده و در ايران، هنوز در مراحل ابتدايي هستيم، درغرب مديران و گردانندگان جامعه به اين نتيجه رسيده‌اند که هيچ فعاليتي بدون تحقيق پيش نمي‌رود ولي در ايران هنوز اين مسئله جانيفتاده و بسياري از مديران ما تصور مي‌کنند که تحقيق و کارهاي تحقيقاتي جز وقت تلف کردن و پول هدر دادن چيز ديگري نيست و زياد به اين سمت کشيده نمي‌شوند. از سوي ديگر دانشگاهها هم با مشکل بزرگي مواجه هستند و آن اين است که اکثر تحقيقات انجام شده، مسئله‌اي را حل نمي‌کند تحقيق براي اين انجام مي‌شود که معضلي را حل کند و مشکلي را از پيش پاي جامعه بردارد، اما عملا اينطور نمي‌شود، تصور عمومي در ايران اين است که تحقيق يعني با مطالعه از توي کتابها چيز لوکسي را استخراج کرده وکنار هم بگذاريم و بگوييم ما فلان کار تحقيقاتي را کرده‌ايم، در حالي که در اين تحقيقات، مسئله گشايي و حل مسئله مطرح نيست. ما بايد از نظر ذهني اين را جايگزين ديدگاهي کنيم که حتي ساده‌ترين کارهايي را که مي‌خواهيم انجام دهيم، مبتني بر تحقيق و پژوهش باشد. اين اولين مشکل است، مشکل بعدي اين است که مديران سازمانها هم به تحقيقات انجام شده دل نمي‌بندند چون مشکل‌گشا نيست. مشکلات ديگري هم در فرآيند انجام تحقيق وجود دارد مانند منابع اندک، ابزار و امکانات ضعيف و فقدان روش‌مندي، اينها را که کنار هم مي‌گذاريم مي‌بينيم که مقوله تحقيق در دانشگاههاي ما خيلي مطرح نيست. نکته قابل بررسي ديگر اينکه، در آمريکا و اروپا، دانشگاه‌ها خلاقيت و نوآوري خودشان را عمدتا" در عرصه پژوهش نشان مي‌دهند در حالي که ما فکر مي‌کنيم که دانشگاه بايد فقط درس بدهد، دانشگاههاي ايران آموزش‌مدار شده‌اند و به پژوهش کمتر توجه کرده‌اند. اکثر دانشگاههاي ما برنامه‌ريزي خود را بر آموزش متمرکز کرده و فعاليت‌هاي پژوهشي آنها متوقف شده و يا بسيار کمرنگ است. اين نوعي محبوس شدن دانشگاهها در حصار آموزش است. س: فکر مي‌کنيد حرکت به سمت اصلاح اين ساختار نادرست از کجا بايد شروع شود؟ آيا بايد در برنامه‌هاي توسعه، رديفي براي اين منظور در نظر گرفته شود؟ آيا بايد روش‌هاي مديريتي را تغيير دهيم. ج: تمام مسائل را نمي‌خواهم به بودجه محدود کنم، من معتقدم همين رقم که براي تحقيقات هست، اگر مديريت پژوهشي قوي وجود داشته باشد کافي و قابل ملاحظه است. برخي فکر مي‌کنند که اگر بودجه‌هاي تحقيقاتي را زياد کنند تنور پژوهش داغ خواهد شد. ولي تجربه به من نشان داده که اين طور نيست. در سالهاي 1366 تا 1367 اين بحث مطرح شد که بودجه تحقيقات بايد زياد بشود و زمامداران کشور به گزارش‌هايي استناد کردند که کشوري مثل ژاپن 4 درصد بودجه ملي خود را به پژوهش اختصاص داده است، آلمان و بلژيک هر کدام بيش از 3 درصد از بودجه ملي خود را صرف پژوهش کرده‌اند، در آن زمان بودجه پژوهش در ايران به يک درصد هم نمي‌رسيد و عده‌اي اعتقاد داشتند که بايد حداقل 2 درصد از بودجه ملي براي پژوهش و تحقيق اختصاص يابد اما با اتخاذ اين تصميم، در همان سال اول با مشکلاتي مواجه شدند. از جمله vm مسئله مهم: 1- هزينه انجام پژوهش‌ها به يکباره بالا رفت پژوهشي که قبلا پژوهشگر با 5 ميليون تومان انجام مي‌داد، حالا با 15 ميليون تومان هم قانع نبود بدون اينکه تغييري در کيفيت آن ايجاد شده باشد 2- در برخي زمينه‌ها به ويژه در علوم انساني چيزهاي عجيبي مورد تحقيق قرار گرفت که بسيار ابتدايي اما دهن پرکن بود. در واقع بودجه‌ها به سمت تحقيقات غيرکاربردي کشيده شد لذا خيلي از وزارتخانه‌ها بودجه تحقيقاتي خود را نتوانستند جذب کنند دليلش اين بود که نه دانشگاهها توان جذب بودجه مذکور را داشتند و نه آن موسسات اداري مي‌توانستند اين کار را بکنند. لذا مديران مي‌آمدند و بودجه‌ها را جابجا مي‌کردند و بودجه تحقيقات را در جاهاي ديگر هزينه مي‌کردند. من همان زمان معتقد بودم که پيش از افزايش بودجه تحقيقات بايد محققان را آموزش دهيم، نظام دانشگاهي را محقق‌پرور کنيم و محققان تربيت شده در خود دانشگاهها به کار گرفته شوند و سرريز آنها در بخش‌هاي ديگر جامعه به کار مشغول شوند، بنابراين افزايش بودجه به تنهايي مشکلي را حل نمي‌کند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:22  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
قسمت هایی از مصاحبه انجام شده با دکتر معتمدنژاد:

عضو کمیته‌ ارتباطات کمیسیون ملی یونسکو در حال حاضر تاسیس دانشکده مستقل علوم ارتباطات را مهمترین دغدغه فکری خود بیان می‌کند و امیدوار است که بعد از 40 سال که از تاسیس دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی سابق می‌گذرد، دانشکده علوم ارتباطات مجددا افتتاح شود و نواقص و مشکلات کار از میان برود.


وی ادامه می‌دهد: با مستقل شدن دانشکده علوم ارتباطات، تصمیم داریم که بعد از برگزاری کنکور سراسری، ‌کنکور اختصاصی را با امتحان تخصصی تشریحی برگزار کنیم، طبیعتا این آزمون باید آن چیزی که یک روزنامه نگار ملزم است بداند اعم از نویسندگی، ذوق خبرنگاری، عکاسی، فیلمبرداری و مصاحبه، را در خود داشته باشد.
پدر علوم ارتباطات ایران در ادامه دو مشکل اساسی در عرصه مطبوعات را کمبود متخصص و عدم توجه مسئولان بخشهای مختلف به ضرورت تحقیقات می‌داند و از اینکه در سال‌های اخیر با تاسیس دوره دکترای علوم ارتباطات و فارغ‌التحصیل شدن عده‌ای از دانشجویان آن، هیات علمی این رشته تقویت شده، خوشحال‌ است.
دکتر معتمدنژاد در 10 سال اخیر با ایجاد مرکز پژوهشهای ارتباطات به کمک دانشگاه علامه‌طباطبایی و وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، به پیشرفت تحقیقات ارتباطی در کشور نیز توجه خاصی داشته است.
پدر آموزش روزنامه‌نگاری ایران همچنین استقلال حرفه‌ای روزنامه‌نگاران را از جمله مسائل بسیار مهم می داند و خاطرنشان می‌کند: روزنامه‌نگاران باید همانند پزشکان و وکلای دادگستری دارای نظام حرفه‌ای خاص خودشان باشند و قانون نیز باید این نظام را به رسمیت بشناسد.
وی تاکید می‌کند که ما بر خلاف شرایط گذشته که به روزنامه‌نگاری به عنوان یک کار فرعی و کم‌اهمیت نگریسته می‌شد، به افراد تمام وقتی نیاز داریم که تحصیلات تخصصی داشته باشند و کار روزنامه‌نگاری را به عنوان کار اصلی‌ خود انتخاب کنند.

  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:14  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
به عقيده بسياري از کارشناسان و متخصصان، حوزه علوم ارتباطات بيش از ساير رشته هاي علوم انساني داراي جلوه هاي نامکشوف است و پژوهشگران بايد بيشتر به آن بپردازند.
از آنجا که علوم ارتباطات در ايران از رشته هاي نوين علوم انساني به شمار مي آيد، اين حوزه تاکنون آنطور که بايد و شايد به جامعه علمي و دانشگاهي معرفي نشده و اهميت و ضرورت آن نيز در ابهام مانده است به همين دليل براساس نظر بسياري از استادان و کارشناسان حوزه ارتباطات، لزوم پژوهش در اين رشته بيش از ساير رشته هاي علوم انساني احساس مي شود که اين مهم نيازمند امکانات مناسب است.
"حميد عبداللهيان"، مدير گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران گفت:« عليرغم آنکه جلوه هاي نامکشوف در حوزه ارتباطات فراوان است و به نظر مي رسدژوهشگران بايد به طور جدي بدان بپردازند متاسفانه در حال حاضر به دليل محدوديت بسترها و امکانات مالي مورد نياز، امکان پرداختن به اين حوزه دشوار به نظر مي رسد.»
به گفته او، تقويت امکانات مي تواند از عوامل بسيار موثر در برقراري ارتباط مستمر استادان با مراجع علمي و بين المللي باشد همانطور که نبود آن مشکلات عديده اي را به دنبال دارد.
مدير گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران افزود:« علوم ارتباطات هم اکنون در مرحله شناسايي و معرفي حوزه هاي جديد خود به جامعه علمي و دانشگاهي است بنابراين در چنين موقعيتي انجام پژوهش در اين حوزه بيش از ساير حوزه هاي علوم انساني امکان پذير است. »
 او در ادامه از کنترل کردن محققان در اثناي کار پژوهش انتقاد کرد و اظهار داشت:« همواره همه مديران و مسئولان دستگاه هاي دولتي و غيردولتي مي خواهند محققان را کنترل کنند تا در طي کار پژوهش با شکست مواجه نشوند در حالي که شکست جزيي از پژوهش است و تا زماني که پژوهش ها تکرار نشوند به موفقيت نمي رسند.»
عبداللهيان با تاکيد بر ضرورت تقويت رويکرد پژوهش هاي چند رشته اي يادآور شد:« در حال حاضر با فقدان تقويت رويکردهاي پژوهش هاي چند رشته اي همچون علوم محاسبه اي اجتماعي، مطالعات رسانه اي، مطالعات فرهنگي و مطالعات مديريتي و کامپيوتر روبه رو هستيم و همين مسئله مشکلات فراواني را در اين حوزه ها به وجود آورده است.»
او افزود:« به نظر مي رسد بايد برنامه هاي پژوهشي مناسبي تدوين شوند که اين مهم با تامين امکانات مالي پژوهشي و مشاوره و مشارکت استادان هر رشته حاصل خواهد شد.»
مديرگروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران معتقد است که در حال حاضر بيشتر پژوهش ها براساس علاقه مندي و سلايق شخصي محققان انجام مي شوند در حالي که پژوهش ها بايد بر اساس استراتژهاي توسعه اي کشور تعريف شوند و دست يافتن به چنين موقعيتي تنها با مشارکت استادان متخصص رشته ها امکان پذير است.
 
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:12  توسط مرتضی رکن آبادی  | 



دکتر اردلان، دکتر معتمدنژاد و دکتر ابوالقاسم منصفی، دی ماه ۱۳۴۹

آقاي دكتر معتمدنژاد، از اينكه درخواست ما را براي مصاحبه پذيرفتيد، بسيار سپاس‌گ‍زارم. هدف ما از اين مصاحبه، دريافت مسائل و مشكلات "توسعه تحقيقات علوم انساني" است، اما خواهيم كوشيد تا اين بحث را در سايه‌ي تاريخچه و پيشرفت رشته‌ي علوم ارتباطات اجتماعي كه يكي از رشته‌هاي زيرمجموعه‌ي علوم اجتماعي و انساني كشور محسوب مي‌شود، پي بگيريم. حضرتعالي به عنوان يكي از كساني كه جزو بنيان‌گذاران اين رشته در كشور محسوب مي‌شويد، اين رشته را تا چه حد بخشي از علوم انساني و اجتماعي مي‌دانيد؟ و فكر مي‌كنيد علوم ارتباطات در اين طبقه‌بندي در كجا قرار مي‌گيرد؟
فكر مي‌كنم تجربه ايران در این زمینه، تجربه‌اي خاص است. ما در اصل، کار را با آموزش روزنامه‌نگاری شروع کرده ایم. اما اگر بخواهيم دقیق تر بگوئيم، قبل از اينكه آموزش روزنامه‌نگاري در ايران شروع بشود، وزارت پست و تلگراف و تلفن در دوران رضاشاه دوره‌هایی تشكيل داده بود تا عده‌اي از كاركنان اين وزارتخانه، براي کسب برخی توانایی های فنی، در آن دوره‌ها آمادگي پيدا کنند. بدین ترتیب آموزش تخصصي در زمينه ارتباطات، اگر چه ما معتقديم كه از روزنامه‌نگاري شروع شده است، اما اگر دقيق‌تر بررسی کنیم، به آموزش های ارائه شده به کارکنان وزارت پست و تلگراف باز می گردد. خوب آنها براي تأمين نيازهاي خودشان، آموزش های فني را به كار مي‌بردند. اما آموزش روزنامه‌نگاري در سال‌هاي آخر سلطنت رضاشاه، از طريق يكي از كميسيون‌هاي سازمان پرورش افكار، اجرا شد. سازمان پرورش افكار در سال 1317، اين دوره را راه‌ انداخته و در دانشگاه تهران تشكيل داد و عده‌اي از استادان آن زمان، نويسندگان و محققاني مانند محمد حجازي، سعيد نفيسي و عبدالرحمان فرامرزی در آنجا تدريس مي‌كردند. هدف از این گونه آموزش ها که با ورود راديو به ايران و گسترش آن نیز همزمان بود، بیشتر جنبه‌ی کارکرد در تبليغات حكومت را داشت. بدین‌ترتیب، مي‌توان گفت كه آموزش روزنامه‌نگاري، در دوره‌ی رضاشاه شروع شد. اين تجربه ای بود كه البته با پايان دوره سلطنت رضاشاه پايان يافت.
بار ديگر پس از سال 1332 كه كودتاي ۲۸ مرداد صورت گرفته بود، تلاش شد تا دوره‌ی آموزش روزنامه‌نگاري ايجاد بشود، براي اولين بار در همين دوره است كه آمريكائيها كه پس از کودتا در ايران نفوذ كرده بودند و از طريق اصل چهار،کمک های مختلفی در اختیار ايران می گذاشتند، براي توسعه نفوذ خودشان به ايجاد كلاسهاي آزاد روزنامه‌نگاري اقدام كردند. در اين دوره، دانشگاه ديگر محيط خيلي ساكتي شده بود و فعالیت سياسي در آن وجود نداشت. آمریکایی ها در آن دوره ی سکوت دانشگاه، كلاس هاي خبرنگاري يا روزنامه‌نگاري داير كردند و خيلي از كادرها و تحريريه‌هاي روزنامه‌هاي وقت را آنجا آوردند و برایشان درس گذاشتند. این ماجرا تا مدتی ادامه پیدا کرد تا اينكه در اين ميان مدير وقت روزنامه كيهان، دكتر مصباح‌زاده كه خودش استاد دانشکده ی حقوق بود، با ملاحظه اينكه آمريكائيها اين كار را شروع كرده اند، تصمیم گرفت تا در خود دانشگاه تهران يك دوره ليسانس روزنامه‌نگاري تأسيس بشود. جالب اين بود كه اين ها فكر كردند كه اين دوره را در دانشكده‌اي به نام دانشكده علوم اجتماعي بنیانگذاری کنند. پیشنهاد و برنامه ریزی رشته روزنامه‌نگاري در دانشكده علوم اجتماعي ـ كه هنوز تأسيس نشده بود ـ از دانشگاه حقوق آمد و در شوراي دانشگاه در سال ۱۳۴۱ تصويب شد. در اینجا دكتر مصباح زاده تصميم گرفت كه براي پيدا كردن كساني كه بتوانند این رشته را تدریس کنند به کشورهای اروپایی سفر کند تا اگر ايرانياني پيدا كرد كه در اين رشته وارد باشند، از آنان دعوت كند كه به ايران بيايند و اگر بتواند استاد خارجي دعوت بكند. بدین ترتیب، ایشان سفري به آمريكا و اروپا انجام دادند. در این سفر متوجه می شود که این رویکرد به جایی نمی رسد. از یک طرف هیچ ايراني نبوده كه اين رشته را خوانده باشد، از سوی دیگر اگر کسانی که از كشورهاي اروپايي و آمريكايي هم می آمدند، گفتار آن ها در کلاس ها باید به فارسي ترجمه می شد. آن طوري كه تجربه آمريكايي ها در آن سال ها نشان می داد، این کار خيلي با زحمت انجام مي‌شد. در كلاس ها مدرس آمريكايي حرف مي‌زد و بعد كسي آن را ترجمه مي‌كرد و آن ارتباط لازم در كلاس بين استاد و شاگرد انجام نمي‌شد. در اینجا دکتر مصباح زاده تصمیم می گیرد که اين كار را رها كند و برای موقعیت بهتری تلاش کند. در این دوران، آمريكائي ها آن كلاس ها را ادامه مي‌دادند، اما از دانشکده ی هنر خارج شده بودند و به خيابان انقلاب، روبروي لاله زار به يكی از ساختمان های دانشگاه تهران که دبيرخانه دانشگاه تهران بود و سازمان مركزي کنونی دانشگاه تهران جاي آن را گرفته است، رفته بودند. آن جا يك طبقه را گرفته بودند و كلاس ها را آنجا ادامه مي‌دادند، در سال 1337 و 38 دكتر مصباح زاده به فكر ايجاد دانشكده روزنامه‌نگاري در خود دانشگاه تهران افتاد و به همين جهت تصميم گرفت كه عده‌اي را از همكارانش را در روزنامه كيهان براي ادامه ی تحقيق در روزنامه نگاري، به خارج از کشور بفرستد. يكي از این نخستين افراد، دكتر حميد مولانا است، دكتر حميد مولانا كه در همين دوره ی سال‌هاي 1336 و 37 در تحریریه ی كيهان به عنوان خبرنگار فعاليت مي‌كرد. از طریق روزنامه كيهان بورس گرفت و به آمريكا رفت و آنجا تا سال 1341 تحصیلاتش را در ليسانس، فوق ليسانس و دكترا ادامه داد. بدین ترتیب، اولين ایرانی که ـ در خارج از کشور ـ دکترای روزنامه‌نگاري گرفته است، آقاي دكتر حميد مولاناست. دكتر حميد مولانا در سال 1342 به ايران برگشت و مدتي سردبير روزنامه كيهان بود. بعد ایشان نتوانست به خدمت خودش ادامه بدهد و به آمریکا برگشت و استاد دانشگاه آمریکن در واشنگتن شد كه تا كنون به كار خودش ادامه داده است.
بعد از آن، آقاي دكتر ابوالقاسم منصفی كه يكي از همكاران كيهان بود در سال‌هاي 38 – 39 براي ادامه تحصيل در رشته ی روزنامه‌نگاري به فرانسه رفت، اما چون در فرانسه ی آن روز، دوره ی دكتراي روزنامه‌نگاري هنوز داير نشده بود، ایشان دكتراي علوم سياسي گرفت و با اخذ دیپلم عالی روزنامه نگاری در یک موسسه ی خصوصي به ايران مراجعت کردند و مشغول به كار شدند. وقتي ايشان برگشتند من در روزنامه كيهان، در سرويس اخبار خارجي کار می‌کردم. چون مدیر کیهان تصمیم داشت که من هم برای تحصیل در رشته ی روزنامه نگاری به خارج بروم.
در بازگشت دکتر منصفی من نیز با استفاده از بورس مطالعات فرانسه به پاريس رفتم. این زمان، در سال 1961 دوره دكتراي روزنامه نگاري، یا به زبان بهتر، دوره ی علوم ارتباطاتِ موسسه مطبوعات و علوم ارتباطات به راه اندازي شده بود. طی این دوره، با توجه به بخش‌هاي مختلفي مانند اقتصاد ارتباطات، روان‌شناسي ارتباطات، تاريخ ارتباطات، فناوري ارتباطات، ارتباطات بين‌المللي و حقوق ارتباطات، طی دو سال، درس هایی را گذراندم، در کنار این تحصیل، من در دانشگاه حقوق دانشگاه پاريس هم دوره ی دكترای حقوق را دنبال كردم و ضمنا در مركز تعليمات عالي بين‌المللي روزنامه‌نگاري که به كمك يونسكو در دانشگاه استراسبورگ تأسيس شده بود و هدفش تربيت مدرسان روزنامه‌نگاري بود، يك سال تحصيل كردم و مدتي هم پایان‌نامه‌ای گذراندم، به نحوی که دو سال طول كشيد تا آن ديپلم تدريس روزنامه‌نگاري را گرفتم و بعد به ايران برگشتم.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:49  توسط مرتضی رکن آبادی  | 

30 ارديبهشت 1385 - دنیای اقتصاد - امروزه بازاریابی از طریق اینترنت(E-marketing) با سرعت چشمگیری در حال گسترش است، لذا نحوه استفاده صحیح از این رسانه به عنوان یک چالش اصلی پیش روی صاحبان کالا و خدمات قرار دارد. کارفرمایان، شرکت‌ها و موسسات چه به‌دنبال تاسیس وب‌سایت اختصاصی برای خود باشند و یا حتی اگر قصد بازاریابی در سایت‌های دیگران را داشته باشند، شدیدا نیاز به ملاکی برای ارزیابی وب‌سایت‌ها و یا عملکرد شرکت‌های طراح در این زمینه را دارند.


انجمن بازاریابی از طریق وب (Web Marketing Association) موسسه‌ای است که در سال 1997 و در جهت ارتقاي‌ سطح استانداردهای طراحی و پیاده سازی وب‌سایت به عنوان یک رسانه جدید در حوزه بازاریابی تاسیس شد. این موسسه بنیان‌گذار یک رقابت بین‌المللی است که امسال دهمین دوره خود را پیش رو دارد که طی آن جوايز وب سایت‌های برگزیده در 96 حوزه مختلف کاری در سال 2006 اهدا خواهد شد، اما این جایزه که WebAwards نام دارد، نه تنها ابزاری برای مطرح شدن و تبلیغ برای خود سایت‌ها تلقی می‌شود بلکه می‌توان از این رقابت به عنوان یک ملاک یا معیار فنی (benchmark) برای سنجش آنها نام برد. این رقابت اگرچه در ابتدا با هدف ارزیابی وب‌سایت‌های فعال در حوزه بازاریابی آغاز شد اما بتدریج در کلیه شاخه‌ها از هنر و روابط عمومی گرفته تا وبلاگ گسترش یافت.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:39  توسط مرتضی رکن آبادی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM